تبليغاتX
فرهنگ نامه
گزیده ای از فرهنگ نامه انسان شناسی
 
Image and video hosting by TinyPic

شنیدم که چون  قوی زیبا بمیرد

فریبنده زادو فریبا نمیرد

شب مرگ  تنها نشیند به موجی

رود گوشهای دور وتنها بمیرد

در ان گوشه چندان غزل خواند ان شب

که خود در میان غزل ها بمیرد

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
 سكوت وسيله و هدف توامان شعر
سكوت وسيله و هدف توامان شعر

 
  
 شعر با سكوت آغاز مى‌شود و به سكوت مى‌انجامد. اين تصور رايج، و تا اندازه‌اى درست، كه شعر از كلمه‌ها ساخته مى‌شود، اين حقيقت را در پرده مى‌برد كه شعر واقعى برساخته‌ى توامان كلمه و سكوت است.


پيش از آغاز هر شعرى سكوت است و پس از پايان آن سكوت؛ پس از هر كلمه‌اى در شعر سكوت است و در ميان هر دو هجاى يك كلمه شكوت؛ ميان هر دو سطر شعر سكوت است و ميان هر دو بند شعر سكوت.


اما سكوت به معناى خالى و خلأ نيست و به ميزان كلمه‌هاى شعر چيزى براى گفتن دارد. پس سكوت نيز همانند كلمه وسيله و هدف توامان شعر است. سكوت شعر همچون سكوت طبيعت، گفتنى دارد، همانند سكوت شبانه دريا در قياس با صداى امواجش در يك روز توفانى.


سكوت شعر، شروع شكل‌گيرى كلمه در مخاطب است. عنصرى كه مخاطب را در ساختن شعر سهيم مى‌كند؛ شاعر خود مخاطب مى‌شود و مخاطب شاعر. آنجا كه شاعر از گفتن بازمى‌ايستد، تنها سكوت است كه توان گفتن مى‌يابد. و آنچه در سكوت بيان مىشود، چيزى‌ست كه كلمه توان بيانش را ندارد. با سكوت «بيان‌ناپذير» و «ناممكن» بيان‌پذير و ممكن مى‌شوند.


شعرى كه «همه‌چيز» را مى‌گويد يا مى‌خواهد بگويد، در نهايت در مخاطب ادامه نمى‌يابد؛ چيزى مى‌شود دست‌بالا همچون حرفهايى «زيبا» كه مى‌توان آن را نقل كرد و توضيح داد. شعر واقعى اما نقل‌ناپذير و غير‌قابل توضيح است. و آنچه شعر را توضيح‌ناپذير مى‌كند همان حضور نيرومند عنصر سكوت در آن است كه فقط در سكوت شاعر و تداومش در مخاطب «معنا» مى‌يابد. پس سكوت نَفَس شعر و ضامن حيات و تداوم آن است. همين سكوت است كه شعر را از «غيرمنتظره» سرشار مى‌كند؛ امرى كه به همان ميزانى كه خواننده را غافلگير مى‌كند، خود شاعر را هم به شگفتى وامى‌دارد. اگر شعر خود شاعر را به شگفتى واندارد، مخاطب قطعا غافلگير نخواهد شد، و اين كلام غافلگيركننده معمولا پس از سكوتى ژرف رخ مى‌نمايد.


دشوارى آنچه كه آن را «فهم شعر» مى‌نامند نيز دقيقا در همين‌جاست. خواننده شعر نيز بايد علاوه بر خواندن كلمه‌ها، خواندن سكوت را نيز بياموزد. به اين اعتبار دشوارى درك شعر، نه مشكل شعر كه مشكل مخاطب شعر است. اين مخاطب است كه بايد نشان دهد تا چه ميزان قادر است خود را در برابر سكوت شعر بگشايد و به هزارتوهاى مه‌آلود آن وارد شود.


مشكل اينجاست كه انسان معاصر تا حد زيادى از توان شنودن صداى سكوت و فهم معناى سرشار آن عاجز شده يا شايد از او مى‌هراسد. اما خواننده آزموده و مجرب شعر مى‌داند كه سكوت بخشى از حقيقت جهان است و براى ره‌يافتن به اين حقيقت بايد رنج شناخت زبانش را نيز بر خود هموار كرد؛ زبانى كه شعر و موسيقى بهترين فضا را براى تجلى آن فراهم مى‌كنند.


بهنام باوندپور


 

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     نگاهي به كاركرد هاي اسطوره‌اي شعر سنتي فارسي
    نگاهي به كاركرد هاي اسطوره‌اي شعر سنتي فارسي
    محمود سنجري - سينا
     
    مقدمه‌

    بابِ اين‌ روزگار، برخورد آركئولوژيك‌ با هنر سنتي‌ است‌ و در ذيل‌ آن، شعر سنتي، چه‌ در عصر حافظ‌ و بيدل سروده شده باشد‌ و چه‌ در روزگار ما از اين‌ برخورد بي‌نصيب‌ نمانده‌ است.در واقع ديدگاه صرفاً آركئولوژيك‌ نسبت‌ به‌ شعر كلاسيك‌ و هر نوع‌ هنر سنتي‌ ديگر رهاورد اسف بار هنر مدرن‌ است. از اين‌ منظر دنياي‌ مدرن‌ در غيبت‌ اساطير و مآثر سلف‌ و در غياب‌ محوريت‌ آيين هاي‌ الهي، هنر را تنها پايگاه‌ بروز معنويت‌ يافته است ،و در نتیجه اين‌ دريافت‌ مدرن‌ به‌ تقديس‌ هنر من‌ حيث‌ هنر انجاميد. امروزه‌ بخشي‌ از جريان‌ ادبي‌ با شعر سنتي‌ به‌ عنوان‌ شئي‌ موزه‌اي‌ برخورد مي‌كند. در اين‌ نوشته‌ كوتاه‌ و عجولانه مي‌خواهيم‌ به‌ بررسي‌ جوانب‌ اين‌ برخورد بپردازيم.
    در شعر سنتي‌ فارسي‌ صورت‌ و سيرت‌ قدسي‌ هنر متجلي‌ مي‌شود. اين‌ گونه‌ شعر، حاوي‌ خصوصياتي‌ است‌ كه‌ در برخورد نخستين‌ كاركرد حسي‌ ويژه‌اي‌ به‌ واسطهِ‌ تقارن‌ بر مخاطب‌ تحميل‌ مي‌كند. از منظر اين‌ برخوردِ نخستين، شعر و ساير هنرهاي‌ فطري‌ و غير تلفيقي‌ نظير نقش‌پردازي‌ و موسيقي‌ چيزي‌ نيست. جز حس، چيزي‌ نيست‌ جز صورت‌ محض، نه‌ در تقابل‌ با معناي‌ ادعايي‌ و موهوم‌ و نيز دوگانگي‌ پنداري‌ بزرگان‌ فلسفه‌ و نظريه‌پردازان‌ ادبي، بلكه‌ در تقابل‌ با خودِ معنا.


    O
    شعر سنتي‌ فارسي‌ در ذات‌ پويا و اصيل‌ خود، واجد كاركردهاي‌ اسطوره‌اي‌ است‌ كه‌ اين‌ كاركردها به‌ لحاظ‌ طبيعت‌ ماندگار و پايدار، از خصلت‌ فرازماني‌ و مكاني‌ برخوردارند. در حقيقت‌ اقبال‌ صدها ساله‌ طيف هاي‌ مختلف‌ به‌ شعر سنتي‌ فارسي‌ مي‌تواند از اين‌ عنصر فرازماني‌ و مكاني‌ اسطوره، بهره‌ برده‌ باشد. منظور از كاركرد اسطوره‌اي‌ در اينجا، بيان‌ مصاديق‌ اسطوره‌اي‌ نيست‌ بلكه‌ مقصود آن‌ است‌ كه‌ شعر سنتي‌ در فرم‌ و ساختار، آشكاركنندهِ‌ مراتبي‌ است‌ كه‌ آن‌ مراتب‌ واجد خصلت‌ اسطوره‌اي‌ يعني‌ ثبوت، وحدت‌ اركان‌ و هماهنگي‌ با اركان‌ آفرينش‌ است.
    چنين‌ مراتبي‌ كه‌ در آغاز از سوي‌ اصحاب‌ ادب‌ و نويسندگان‌ كتب‌ شعري‌ به‌ صنايع‌ و بدايع‌ معرفي‌ شدند و حاوي‌ عناصري‌ همچون‌ وزن‌ و قافيه‌ بودند، بي‌هيچ‌ دليل‌ خاصي‌ و تنها شايد به‌ دليل‌ غلبه‌ عينيات‌ بر ذهنيات‌ و تلقي‌ جزء به‌ جاي‌ كل‌ در تعريف‌ شعر وارد شدند و علماي‌ روزگار تعريف‌ شعر را بر اساس‌ آنها استوار نمودند. بي‌نياز از گفتن‌ است‌ كه‌ شعر مي‌تواند كاركردي‌ غيراسطوره‌اي‌ داشته‌ باشد. چنانكه‌ معتقديم‌ شعر اين‌ روزگار در بخشي‌ وسيع‌ و فراگير چنين‌ است، زيرا زندگي‌ مردم‌ اين‌ روزگار از خصايص‌ اسطوره‌اي‌ تهي‌ است. بنابراين‌ تعريف‌ شعر بر اساس‌ وزن‌ و قافيه‌ چندان اصیل به نظر نمی رسد‌‌ زيرا وزن‌ و قافيه‌ تظاهرات كاركردهاي‌ اسطوره‌اي‌ است‌ كه‌ اهم‌ آن طي‌ موضوع‌ تقارن‌ و توازن‌ بيان‌ خواهد شد.با تمام‌ اين‌ اوصاف‌ برخورد صرفاً اركئولوژيك‌ با هنرهاي‌ سنتي‌ و در ذيل‌ آن‌ شعر سنتي‌ فارسي‌ نمي‌تواند برآورندهِ‌ تمامي‌ نيازهاي‌ نقد ادبي‌ امروز باشد زيرا چه‌ بخواهيم‌ و چه‌ نخواهيم‌ نمي‌توانيم‌ اسطوره‌ها را حداقل‌ از پسزمينه‌ وجدان‌ بشري‌ خارج‌ كنيم.اين‌ كاركردهاي‌ اسطوره‌اي‌ حداقل‌ در لحظاتي‌ خاص‌، حضور غيرقابل‌ انكار و قاطع‌ خود را مي‌نمايانند.نياز به‌ حضور شعر سنتي‌ فارسي‌ در حقيقت‌ نياز به‌ تنفس‌ در فضايي‌ اسطوره‌اي‌ و بي‌زمان‌ و مكان‌ است.


     تقارن‌ و توازن‌


    آنچه‌ پيش‌ از هر چيز در شعر سنتي‌ فارسي‌ ديده‌ مي‌شود توازن‌ است. اين‌ توازن‌ در صورت، حاوي‌ كاركردي‌ قدسي‌ است، زيرا در هنر قدسي‌ علاوه‌ بر مفهوم‌ و باطن‌ در ظاهر نيز كاربرد عناصر و اِلِمان هاي‌ رمزي‌ و آييني‌ نوعي‌ محمل‌ معاني‌ قدسي‌ بوجود مي‌آورد، كه‌ مثال‌ بارز آن‌ در معابد هندو، مساجد اسلامي‌ و كليساها آمده‌ است.در اين‌ گونه‌ توازن، تقابل‌ ميان‌ دو مصراع‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد. همچنين‌ در پس‌پردهِ‌ تقارن‌ و توازن‌ مصاريع، تقابلي‌ پنهان‌ ميان‌ انسان‌ و حقيقت‌ اتفاق‌ مي‌افتد كه‌ راه‌ به‌ وحدت‌ مي‌برد. تقابل‌ زوج هاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ در حيطهِ‌ نظريات‌ ادبي‌ از قبيل‌ جداسازي‌ و تقابل‌ زبان‌ خبري‌ و زبان‌ شعر كه‌ ظاهراً ملهم‌ از زوجهاي‌ طبيعت‌ نظير روز و شب‌ و بالاتر از آن؛ دو گونهِ‌ بازتاب‌ روح‌ اعظم‌ يعني‌ آسمان‌ و زمين‌ است، به‌ حق‌ مي‌تواند بنيان‌ تمايزات‌ ميان‌ شعر و غير شعر قرار گيرد.چنين‌ تقابلي‌ در كليت‌ خويش‌ يكي‌ از اختصاصات‌ هنرهاي‌ سنتي‌ است. تقارن‌ اعظم‌ كيهاني‌ كه‌ خود را در زوج هاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ همانند آسمان‌ و زمين، خير و شر، زشت‌ و زيبا و آب‌ و آتش، مي‌نماياند، قابل‌ طرح در ذيل‌ اين‌ تقابل‌ است.اصولاً "كيهان‌ و هيولا" زوج‌ اصيل‌ بنيانگذاري‌ جهان‌ شناخته‌ شده‌ است. چنانكه‌ در روز نخست، تقدير الهي‌ حكم‌ بر اين‌ كرد كه‌ كيهان‌ در ميان‌ اقيانوس‌ آب هاي‌ آغازين‌ تقدس‌ يابد و جهان‌ بنيان‌ نهاده‌ شود. در قرآن‌ كريم‌ هم‌ آمده‌ است: "كان‌ عرشه‌ علي‌الماء". به‌ همين‌ نسبت‌ نيلوفر "لوتوس" كه‌ عرش‌ الهي‌ بر آن‌ استوار شده‌ از ميان‌ آب‌ سر برمي‌آورد. انسان‌ نيز حاوي‌ محتوايي‌ كيهاني‌ است‌ و با دميدن‌ روح‌ الهي‌ در كالبدش‌ تقديس‌ يافته‌ و از ديگر مخلوقات‌ متمايز گشته‌ است.در ذيل‌ تقابل‌ اعظم‌ كيهاني، تقارن‌ و توازن‌ و تجانس‌ در شعر فارسي‌ و معماري‌ اسلامي‌ -- ايراني‌ قابل‌ رديابي‌ است. اين‌ گونه‌ شعر به‌ روشني‌ مايه‌ور از سرشت‌ سنتي‌ و منطبق‌ بر زوج هاي‌ قابل تأ‌ويل‌ است.اگر به‌ غزل‌ به‌ عنوان‌ شاخص‌ شعر سنتي‌ نظري‌ بيفكنيم، شاكله‌ آن‌ را از حيث‌ تقارن‌ و توازن‌ كامل‌ مي‌يابيم. اين‌ مقارنه‌ در سايهِ‌ تجربه‌هاي‌ روحاني‌ و مشاهدات‌ متافيزيكي‌ باليده‌ است. در اين‌ مقارنه، مطلع‌ غزل‌ كه‌ به‌ تعبير يونانيان‌ هديه‌ خدايان‌ است، در حقيقت‌ آينه‌دار تقارني‌ كامل‌ و رمزي‌ از حضوري‌ آسماني‌ است. در اينجا دو سوي‌ آسمان، دو مصراع‌ مطلع‌ مي‌شود (نظير حالتي‌ كه‌ در معماري‌ اسلامي‌ با پيوستن‌ دو سوي‌ طاق‌ ديده‌ مي‌شود)، در انتهاي‌ غزل، آنجا كه‌ فيوضات‌ به‌ مراتب‌ پايين‌تر نزول‌ مي‌يابد، حضور زميني‌ در لباس‌ تخلص‌ تثبيت‌ مي‌شود. بدين‌سان‌ غزل‌ از طريق‌ نردباني‌ متافيزيكي‌ از سويي‌ به‌ آسمان‌ و از سويي‌ به‌ زمين‌ منتهي‌ مي‌گردد و اين‌ همان‌ كاركرد اسطوره‌اي‌ است‌ كه‌ آسمان‌ و زمين‌ را به‌ هم‌ مي‌رساند. اسطوره‌ همچون‌ حقيقتي‌ فرازماني‌ و مكاني جلوه‌ مي‌كند كه‌ سرشتي‌ زميني‌ -- آسماني‌ دارد. براي‌ آنكه‌ بتوانيم‌ مقصود را بهتر بيان‌ كنيم‌ به‌ نمونه‌هايي‌ از مطلع‌ غزل هاي‌ حافظ‌ نظري‌ مجدد مي‌افكنيم:


    تنت‌ به‌ ناز طبيبان‌ نيازمند مباد
    وجود نازكت‌ آزردهِ‌ گزند مباد
    .....
    زان‌ يار دلنوازم‌ شكريست‌ با شكايت‌
    گر نكته‌دان‌ عشقي‌ بشنو تو اين‌ حكايت‌
    ….
    فاش‌ مي‌گويم‌ و از گفتهِ‌ خود دلشادم‌
    بندهِ‌ عشقم‌ و از هر دو جهان‌ آزادم‌
    ....


    دوش‌ ديدم‌ كه‌ ملائك‌ در ميخانه‌ زدند
    گِل‌ آدم‌ بسرشتند و به‌ پيمانه‌ زدند


    ...
    در اينگونه‌ مطالع‌ با "شعر كامل" روبروييم. حقيقت‌ در شعر كامل، پيش‌ از آنكه‌ به‌ حقيقت‌ ذهني‌ مندرج‌ در هنرمند رجوع‌ كند، از حقيقت‌ عيني‌ اشكال‌ و مناظر و مزاياي‌ او ناشي‌ مي‌شود. در شعر كامل، حقيقت‌ در لباس‌ رمزپردازي‌ خدشه‌ناپذير و انكارناشدني‌ بيان‌ مي‌شود. اين‌ گونه‌ شعر، همچون‌ اسطوره‌ در بيان‌ دلالت هايش‌ قاطع‌ و تخفيف‌ناپذير و از نظر صحت‌ و سلامت‌ ظاهر و باطن‌ بي‌چون‌ و چند است، و باز همچون‌ اسطوره، صحت‌ كامل‌ آن‌ فارغ‌ از پردازش‌ ثانوي‌ به‌ ثبوت‌ حقيقي‌ الهام‌ نخستين‌ برمي‌گردد.علاوه‌ بر وزن‌ بيروني، در غالب‌ آثار موفق‌ شعر سنتي‌ با انواع‌ گوناگوني‌ از وزن‌ و هماهنگي‌ روبرو مي‌شويم. اين‌ تجانس‌ و توازن‌ كه‌ گاه‌ همچون‌ تزئينات‌ هندسي‌ به‌ ظاهر بي‌پايان‌ معماري‌ اسلامي‌ -- ايراني‌ به‌ نظر مي‌آيد، به‌ بي‌نهايت‌ بودن‌ دايره‌ خلقت‌ الهي‌ و وحدت‌ در عين‌ كثرت‌ دلالت‌ دارد. اين‌ نيز كاركردي‌ اسطوره‌اي‌ است‌ زيرا اسطوره‌ ضمن‌ بيان‌ قواي‌ فرابشري‌ در اغلب‌ اوقات‌ خود، محدود به‌ نوعي‌ قوهِ‌ تحديد كننده‌ الهي‌ است. ادامه دارد....



     Oقسمت دوم


    رياضيات‌ به‌ عنوان‌ جهان‌ اعداد و نسبت ها و هندسه‌ به‌ عنوان‌ عالم‌ اشكال‌ و تناسبات‌ به‌ دليل‌ ماهيت‌ انتزاعي‌ همواره‌ رابطي‌ ميان‌ طبيعت‌ و پديده‌هاي‌ قابل‌ تفكيك‌ و شمارش‌ آن‌ و ميان‌ الهيات‌ و مجردات‌ بوده‌ است. طبيعت‌ مجرّد رياضيات‌ در نگاه‌ مسلمانان‌ از آغاز واسطه‌اي‌ ميان‌ كثرت‌ و وحدت‌ بوده‌ و از طريق‌ رياضيات‌ سُنني‌ در تقديس‌ اعداد و رموز ويژه‌ پديدار شده‌ كه‌ با سنت‌ بطلميوسي‌ و يوناني‌ در بزرگداشت‌ و نمادپردازي‌ اعداد مشابهت‌ دارد. تقديس‌ اسطوره‌ وار اعداد در شعر سنتي‌ فارسي‌ نيز ديده‌ مي‌شود. در اين‌ گونه‌ شعر گذشته‌ از صنايع‌ ادبي‌ بر پايه‌ اعداد كه‌ به‌ تعدد وجوه‌ و پديده‌ها نظير هفت‌ آسمان، نُه‌ فلك، هشت‌ فرشته، يكتايي‌ خداوند و غيره‌ اشارت‌ دارد، نوعي‌ قطعيت‌ در تعداد ابيات‌ بعضي‌ قالبها نظير رباعي‌ و دوبيتي‌ به‌ چشم‌ مي‌آيد، شاعري‌ همچون‌ جامي‌ نيز به‌ هفت‌ بيتي‌ بودن‌ غزل‌ اعتقاد جازم‌ و بظاهر عجيبي‌ دارد. مسلماً چنين‌ اعتقادي‌ رمزي‌ در بردارد كه‌ اين‌ رمز در عدد هفت‌ نهفته‌ است.


    O
    بسياري‌ شعر را بازآفريني‌ زبان‌ مي‌دانند. ميرچا الياده‌ مي‌گويد": هر شعري‌ تلاشي‌ است‌ براي‌ بازآفريدن‌ زبان، به‌ كلام‌ ديگر، منسوخ‌ ساختن‌ زبان‌ مرسوم‌ و روزمره‌ و ابداع‌ گفتاري‌ جديد، خصوصي‌ و شخصي‌ و در تحليل‌ نهايي‌ اسرارآميز. اما آفرينش‌ شاعرانه، مانند آفرينش‌ زبان‌شناسانه، معناي‌ از ميان‌ بردن‌ زمان‌ (تاريخ‌ تمركز يافته‌ در زبان) و باز يافت‌ وضعيت‌ بهشت‌ گونهِ‌ نخستين‌ است: بازيابي‌ روزهايي‌ كه‌ توان‌ آفرينش‌ خودانگيخته‌ وجود داشت، زماني‌ كه‌ گذشت‌ وجود نداشت، زيرا نسبت‌ به‌ زمان، آگاهي‌اي‌ نبود و از سپنج‌ زمان‌ خاطره‌اي. از اين‌ گذشته، گفته‌ مي‌شود كه‌ در دوران‌ ما، زمان‌ براي‌ شعراي‌ بزرگ‌ وجود ندارد: شاعر، جهان‌ را به‌ گونه‌اي‌ كشف‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ در لحظهِ‌ خلقت‌ عالم‌ وجود داشته‌ و با اولين‌ روزهاي‌ آفرينش‌ هم‌ عصر بوده‌ است.
    از ديدگاهي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هر شاعر بزرگي، جهان‌ را از نو مي‌سازد، زيرا سعي‌ دارد آن‌ را به‌ گونه‌اي‌ ببيند كه‌ گويي‌ زمان‌ و تاريخي‌ وجود ندارد. از اين‌ لحاظ‌ رويكردش‌ به‌ شكل‌ غريبي‌ با رويكرد انسان‌ اوليه‌ و انسان‌ جوامع‌ سنتي‌ مشابه‌ است".(1(
    اين‌ ديدگاه‌ و تلقي‌ بازآفريدن‌ زمان‌ و زبان‌ حاوي‌ كاركردي‌ اسطوره‌اي‌ است. زيرا در اسطوره‌ نيز با حذف‌ زمان‌ قراردادي‌ روبرو مي‌شويم. همچنين‌ در شعر سنتي‌ فارسي‌ اتفاق‌ خجستهِ‌ ديگري‌ نيز مي‌افتد و اين‌ اتفاق‌ همانا تشخيص‌ زبان‌ و رمزپردازي‌ است.
    در اين‌ تشخيص‌ جادويي، مصالح‌ و تركيبات‌ (نظير كلمات) در عين‌ كاركرد هنري‌ خاص‌ زيبايي‌شناسانه، محمل‌ القاي‌ رمزي‌ نيز مي‌شوند. ساقي، مي، شاهد و خرابات‌ و... در واقع‌ رمزي‌ و اشارتي‌ براي‌ مطرح‌ ساختن‌ حقايق‌ هستند.همانگونه‌ كه‌ اعمال‌ اسطوره‌اي‌ حاوي‌ رمز و اشارت‌اند. اين‌ اعمال‌ در حكم‌ سنخيات‌ ازلي‌ و ابدي‌اند كه‌ به‌ هيچ‌ روي‌ در بند زمان‌ و مكان‌ اسير نمي‌شوند، با اين‌ حال‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ هستند اما اين‌ تأ‌ويل‌ منحصراً در ذيل‌ فرهنگي‌ كه‌ آفرينندهِ‌ اسطوره‌ است‌ ممكن‌ مي‌شود.


    O
    اگر به‌ موضوع‌ تقارن‌ و تقابل‌ رجعت‌ كنيم‌ و گذشته‌ فرهنگي‌ بشري‌ را در يك‌ نگاه‌ سريع‌ و فراگير از عينك‌ زوجهاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ مورد بررسي‌ قرار دهيم، مي‌بينيم‌ كه‌ در تمامي‌ شاخه‌هاي‌ علوم‌ و فرهنگ‌ و معارف‌ بشري‌ مي‌توان‌ ردپايي‌ از تقابل‌ و در ذيل‌ آن‌ تقارن، تضاد، توازن، تجانس‌ و ديگر زوج هاي‌ قابل‌ تأ‌ويل‌ و قياس‌ پيدا كرد كه‌ بر تمامي‌ آنها تا روزگار ما، منطق‌ كلاسيك‌ حكم فرمايي‌ مي‌كند. براي‌ تفصيل‌ بيشتر به‌ يك‌ پارادوكس‌ (متناقض‌نما) معروف‌ دقت‌ مي‌كنيم: در اين‌ پارادوكس‌ مردي‌ از جزيرهِ‌ <كرت> مي‌گويد: <تمام‌ مردم‌ جزيرهِ‌ كرت‌ دروغ گويند>. منطق‌ كلاسيك‌ حكم‌ مي‌كند كه‌ گوينده‌ اين‌ سخن‌ را كه‌ خود اهل‌ جزيرهِ‌ كرت‌ است، دروغ گو و آنچه‌ گفته‌ دروغ‌ بدانيم.بنابراين‌ گوينده‌ همچون‌ اهالي‌ ديگر جزيره‌ راست گوست‌ و اگر راست گوست‌ پس‌ او دروغ گوست‌ و به‌ همين‌ ترتيب‌ تسلسل‌ ادامه‌ مي‌يابد. در اين‌ پارادوكس‌ زوج‌ راست‌ و دروغ، در تقابل‌ هم‌ قرار دارد و هر كدام‌ به‌ تنهايي‌ تمامي‌ فضاي‌ منطقي‌ مسأ‌له‌ را اشغال‌ مي‌كند. هنگامي‌ كه‌ راستي‌ باشد نشاني‌ از دروغ‌ نيست‌ و به‌ عكس، يعني‌ هيچ‌ يا همه‌ چيز. بنابراين در منطق‌ كلاسيك‌ جايي‌ براي‌ تعديل‌ فرض ها وجود ندارد.


    شعر سنتي‌ فارسي‌ به‌ روشني‌ مايه‌ ور از منطق‌ كلاسيك‌ در شكل‌ و ساختار است.
    در حقيقت، شاعر در اين‌ مقام‌ براي‌ پردازش‌ صورت‌ حقيقت‌ نخستين‌ در وجوه‌ قابل‌ دريافت، ناچار از حذف‌ بعد يا ابعادي‌ مي‌شود. اين‌ حذف، فرايند تربيع‌ دايره‌ را در معماري‌ هند و در نهايت‌ ايجاد رمزي‌ "ماندالا" را به‌ خاطر مي‌آورد.سنت‌ و بقاي‌ آن‌ ضامن‌ بقاي‌ ذهنيت‌ تقابل‌ و توازن‌ در شعر سنتي‌ است. بدين‌ سان‌ روشن‌ مي‌شود كه‌ حضور وزن‌ در شعر فارسي‌ هماهنگ‌ با سرشت‌ سنتي‌ مردمان‌ بوده‌ و تأ‌كيد هزار سالهِ‌ شاعران‌ بر اصل‌ وزن‌ در شعر فارسي‌ به‌ هيچ‌وجه‌ نمي‌بايست‌ تأ‌كيد غيرضروري‌ تلقي‌ شود. به‌ محض‌ پا نهادن‌ به‌ عصر جديد و ظهور مدرنيسم‌ كه‌ جهان‌ را در پذيرش‌ گونه‌هاي‌ مختلف‌ و نه‌ چندان‌ قطعي‌ و گزينه‌هاي‌ ظاهراً متضاد سرگردان‌ ساخت، در ذهنيت‌ كلاسيك‌ تقارن‌ و هنر متوازن‌ تجديد نظرهاي‌ اساسي‌ صورت‌ گرفت. اگر به‌ مثال‌ پارادوكس‌ برگرديم، مي‌توانيم‌ با جايگزين‌ كردن‌ "منطق‌ فازي" به‌ جاي‌ "منطق‌ كلاسيك"درونمايهِ‌ تغييرات‌ را در شعر سنتي‌ فارسي‌ و گذار آن‌ به‌ شعر نيمايي‌ و سپيد درك‌ كنيم. در مثال‌ دروغ گويان‌ جزيرهِ‌ كرت، اگر فرض‌ كنيم‌ ميزان‌ دروغ گويي‌ افراد پنجاه‌ درصد باشد، يعني‌ هر فرد از دو جمله‌اي‌ كه‌ بر زبان‌ مي‌آورد يكي‌ دروغ‌ باشد. در نتيجه‌ گوينده‌ نيمي‌ راست گو و نيمي‌ دروغ گو خواهد بود. بنابراين‌ تناقضي‌ ديده‌ نمي‌شود و جملهِ‌ مطرح‌ شده‌ به‌ عنوان‌ گزاره، ارزش‌ قطعي‌ ندارد و به‌ يك‌ نسبت‌ مي‌تواند راست‌ يا دروغ‌ باشد. به‌ روشني‌ درمي‌يابيم‌ كه‌ منطق‌ فازي، مروج‌ عدم‌ قطعيت‌ است‌ كه‌ در فيزيك‌ نوين‌ بر آن‌ تصريح‌ شده‌ است. همچنان‌ كه‌ در دورهِ‌ فعلي‌ مي‌توان‌ كار "نيما" را در حيطهِ‌ عدم‌ قطعيت‌ ارزيابي‌ كرد. نيما ايستاده‌ بر نقطهِ‌ ضرورت‌ تاريخي، ناخودآگاهانه‌ به‌ اين‌ واقعيت‌ گريزناپذير صحه‌ گذاشته‌ كه‌ در جهان‌ مدرن‌ و گسيخته‌ جايي‌ براي‌ پرداختن‌ به‌ صورت هاي‌ ازلي‌ و سنخيات‌ ابدي‌ و در يك‌ كلام‌ پيوستگي هاي‌ متقارن‌ روح‌ بشري‌ جلوه‌ كرده‌ در اساطير؛ وجود ندارد و اين‌ آينهِ‌ كدر هرگز تاب‌ بازتاب‌ مجردات‌ كيهاني‌ ندارد. هرگونه‌ ارزش‌ زيبايي‌شناسي‌ مترتب‌ بر ساختار شعر سپيد فاقد كار كرد ازلي‌ -- ابدي‌ است‌ زيرا فاقد سنخيات‌ اسطوره‌اي‌ست‌ كه‌ اين‌ سنخيات‌ پيش‌ از اين‌ مطرح‌ شده‌ است.عدم‌ قطعيت‌ موصوف‌ بر گسيختگي‌ ادراكات‌ بشر امروز تأ‌كيد دارد. تي‌ اس‌ اليوت معتقد بود كه‌ اقتدار روز افزون‌ علم‌ به‌ سقوط‌ شعر و هنر و گسيختگي‌ ادراكي‌ انسان‌ منجر شده‌ است. شايد تنها راه‌ نوزايي‌ حواس‌ الهي‌ هنر بازگشت‌ به‌ پيوستگي‌ ادراكي‌ است. آنجا كه‌ سوي‌ ناشناختهِ‌ شعر در قالبي‌ آشنا رخ‌ مي‌نمايد و شاعر طي‌ محاكاتي‌ ازلي‌ - ابدي‌ به‌ بازآفريني‌ زمان‌ دست‌ مي‌يازد. آنجا كه‌ شعر را از صورت ها و سايه‌هاي‌ اشيا به‌ محضِ اشيا مي‌رساند. شعر در اين‌ مقام، سويي‌ تاريك‌ و ناشناخته‌ را نشانه‌ مي‌رود كه‌ محتوايي‌ ديرياب‌ را در آني‌ترين‌ و اصيل‌ترين‌ صورتِ ممكن‌ عرضه‌ مي‌كند. عرضه‌اي‌ اسطوره‌وار از حقيقتي‌ انكارناپذير.

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     

     

    به استقبال چشمانت چگونه ، با چه برخیزم ؟!

    که تو دریایی از نوری و من کم نور و ناچیزم

     

    چه فرقی بین من با خفته در گور است بی لطفت؟

    صدایم کن که با صور نفسهای تو برخیزم

     

    درختی تلخ بارم من که گر پیوند شیرینت

    نشیند بر دل تلخم به شیرینی بیامیزم

     

    ز هجرانت غم از آه جگرسوزم گریزان شد

    سراپا دل شدم کز شوق دیدار تو لبریزم

     

    زمانی بخت گر یارم شود دیدار رویت را

    شود جان وتنم دستی به دامان تو آویزم

     

    چو پایم را کشم از بند محکم گیردم در بر

    چگونه از تمنای نگاری چون تو بگریزم؟

     

    چو میبینی شکر می بارد از این جان رنجورم

    بهار و عطر یاد توست در این روح پاییزم

     

    بدنبال تو می گردم اگر صد بیستون باشد

    که در کندن چو فرهاد و دویدن همچو شبدیزم

     

    مپرس از چشم گریانم به هر صبح و به هر شامی

    غبار از راه می گیرم به آن اشکی که می ریزم

     

    درون آسمان سینه دل ابریست پر باران

    بدنبال زر عشق تو از هر دیده می بیزم

    این غزل سروده اقای مهدی اصغری است به دوستانم که درس جامعه شناسی هنر و ادبیات دارند پیشنهاد می کنم که به وبلاگ ایشان سری بزنند.

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     نقد
     

    انحرافات اجتماعی و خرده فرهنگ های معارض

    بسمه تعالی

    در امدی بر نقد:

    کتاب انحرافات اجتماعی وخرده فرهنگ های معارض نوشته نودر امین صارمی و چاپ دانشگاه علوم انتظامی ناجا در سال 1380 می باشد که هدف دانشگاه را در اصل بیان می کند ونکته ای که نویسنده به ان توجه کرده این است که در این دوره فقدان رویکرد علمی در مورد معضلات و مسائل اجتماعی وهمچنین فقدان اگاهی در زمینه مطالعات امنیتی و انتظامی وجود دارد و می خواهد از این طریق دانش وسیعی در مورد دانش انتظامی بوجود بیاورد.

    در مورد انحرافات صحبت کرده وگفته شده از طریق وسایل ارتباطی و ماهواره و.... هر خرده فرهنگی ،فرهنگ خود را منتقل می کند و علت گرایش جوانان به کشورهای غربی را نبود چارچوب ارزشی می داند که جوانان به دلیل نبود این چارچوب نمی توانند تمام فرهنگ ها را با توجه به فرهنگ خودی بپذیرند و این باعث دگرگونی فرهنگی شده وباعث می شود تا جوانان از راههای دیگری وارد شوند تا نیلزهای خود را تامین کنندواین موجب انحرافات می شود.

    هدف نویسنده:شناخت اگاهی ها ،نگرش ها،ارزش ها،هنجارهای منحرفانو درحقیقت بررسی خرده فرهنگ های معارضی است که در سطوح ارزشی وهنجاری مطرح می شود.

    مخاطبان مورد نظر نویسنده:دست اندرکاران ،سیاستگذاران ومجریان هستند تا تدابیر بهتری جهت کاهش انحرافات بیاندیشند.

    نویسنده در پیشبرد نکته اصلی از روش تحقیق و مراحل ان استفاده کرده و به بیان طرح موضوع،اهداف تحقیق،پیشینه تحقیق و بیان مسائل اجتماعی و وویژگی مسائل وعلت پیدایش انها و همینطور ازجداول برای انتقال بهتر مطالب استفاده کرده است.

    در پشتیبانی از هدف خود ورسیدن به ان از نظرات کسانی مثل تراشه ،روایت،مک کی،مرتون،هاوادبکر وپارسونزو.... و همچنین از نگاه تاریخی به خرده فرهنگ ها ی متعارض و جداول بهره برده است.

    نقد و ارزیابی:

    نویسنده بدون هیچ مقدمه ای به بیان طرح موضوع پرداخته که بهتر بود ابتدا تعریف جامع وکاملی از جامعه و همچنین نقش فرد در جامعه و شخصیت انسان می کرد تعریف جامعه عبارتنداز گروه های منظمی که با یکدیگر زندگی می کنند ویا گروهی از مردم که در امرخاص باهم همکاری دارند وباهم به فعالیت می پردازند .ژرژگوریچ در تعریف جامعه می گوید:جامعه واقعیتی کلی ،متعدداز اجزاءوجامع الجهات است .جامعه محصول تجمع افرادی است که به منظور رفع نیازمندی ها و تولید مشترک گرد هم امده اند و با یکدیگر روابط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی دارند.

    در مورد نقش ادمی میتوان از نقش ذهنش گفت میانجی بین میل وعمل است و....

    نویسنده در بیان اهداف تحقیق که در 3 سطح بررسی شده از مثال که تعاریف را کامل تر می کند استفاده نکرده است وهمینطور وقتی اهداف تحقیق را بیان کرده ابتدا باید مراحل اصلی روش تحقیق را بیان می کرد و بعد اهداف را می گفت مراحل اصلی روش تحقیق عبارتند از:1- مرحله طرح فرضیه : فرضیه حالتی است پذیرفته شده که بتوان از ان نتایج منطقی بدست اورد.فرضیه نخستین مرحله اغاز یک تحقیق علمی است که محقق در کشف ان تصوراتی دارد و هدفش استقرار تشابه بین دو یا چند متغیری در زمان واحد است به گفته فوراسیه بدون فرضیه فعالیت علمی وجود ندارد و بدون اندیشه نه ادراک وجود دارد و نه اطلاع وشناسایی.

    2- مرحله طبقه بندی اطلاعات که شامل:1-طبقه بندی اسمی 2- طبقه بندی ترتیبی 3- طبقه بندی فاصله ای .

    روش های تحقیق عبارتند از : تاریخی/ اماری/ نتیجه گیری / منوگرافی/ روش پهنانگر.

    در روش اماری بصورت سرشماری عمومی و جمع اوری اطلاعات از فرد فرد جمعیت منطقه موردمطالعه.در روش نتیجه گیری اول باید انها را طبقه بندی کرد و به طرح جداول اصلی و فرعی بپردازد وبه تنظیم گزارش ونمودار هیستوگرام بپردازد. روش منوگرافی به معنای تک نگاری است که عبارتند از بررسی عمیق و همه جانبه یک امر اجتماعی محدود مانند خانواده و یک گروه روستایی.

    روش پهنانگر شامل مسائل جمعیتی و تحرک اجتماعی است که خود بر دو گونه می باشد 1- تحرک زمانی جمعیت و میزان باروری ،ازدواج ،تولد ،تناسل ،طلاق ،مرگ و میر 2- تحرک مکانی جمعیت از نظر مهاجرت و تغییر مکان از نقطه ای به نقطه دیگر.

    نویسنده در بخش ادبیات موضوع بهتر بود تعریف از ارزش و هنجار اجتماعی را ابتدا بیان می کرد و نه در اخر. ارزش های اجتماعی به ان دسته از واقعیت ها واموری اطلاق می شود که نیازهای مادی ومعنوی افراد جامعه را براورده می سازد. و از نظر پایه واساس و کردار با نوع فرهنگ تباین دارد و ممکن برای یک جامعه ارزش مثبت یا منفی داشته باشد و هنجار نیز براساس ارزش های اجتماعی هدایت نظام اجتماعی را بر عهده دارند و هر عللی که با اداب و رسوم تطبیق کند بهنجار واگر منحرف باشد نابهنجار است و باعث کجروی می شود.

    در قسمتی نویسنده بدون بیان خود فرهنگ و تحول فرهنگی به بیان خرده فرهنگ می پردازد. فرهنگ نمودار فعالیت های انسان های زنده در جامعه است و سرمایه ای درعین حال مادی و ایده الی و عصاره زندگی اجتماعی است.

    به گفته هرسکویت انچه جامعه می افریند و به انسان ها واگذار می کند فرهنگ نام دارد .فرهنگ دارای جنبه های متعددی است در طول زمان تغییر می کند ودر دنیا فرهنگ های گوناگونی وجود دارد وبه گفته استاد انتظاری فرهنگ شیوه زندگی کردن افراد است.

    تحول فرهنگی :فرهنگ ها بویژه فرهنگ های مترقی در درجه اول در پرتو اقتباس و پذیرش متحول می شوند.

    این اقتباس م فرهنگ پذیری مستلزم وجود شرایط اجتماعی است که این امر را ممکن می سازند. مثلا" برای این که بدانیم تحول فرهنگی در همین جامعه ما بتدریج و نامحسوس و بعضا"شدید و محسوس صورت گرفته کافی است وضع فرهنگ جامعه خودی را در گذشته با وضع کنونی مقایسه کنیم.

    نویسنده در اخر به بیان و تعریف ارزش می پردازد ولی انواع ان را بیان نکرده تا موضوع بهتر برای خواننده جا بیافتد. ارزش دو نوع است: 1-ارزش غایی2- ارزش پایه

    ارزش غایی به عنوان هدف و غایت مطلوب انسانی به کار می رود. ارزش پایه انهایی هستند که به وسیله انها ارزش های دینی ، اقتصادی ،سیاسی ،ازادی ،دانش ،و....

    پس یکی از ایرادهای واضح در این کتاب نبود مثال های متعدد و کلی گویی است. نویسنده جزء مطلب را بیان نکرده مثلا" اگر می خواسته ارزشها را توضیح بدهد خود ارزش را با مثال بیان نکرده تا تعریف برای خواننده خوب جا بیافتد و در اخر هم نتیجه گیری از مطالب نکرده و نگاه تاریخی در این کتاب وجود دارد ولی کم رنگ است چرا که این روش در پیشبرد اهداف تحقیق میتوانست موثر باشد.

     

    نوشته شده توسط فرزانه رسولی

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     گزارش جلسه چهارم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات

    رابطه و نسبت جامعه شناسی و هنر را در 2 سطح می توان بررسی کرد : 1- سطح معرفت شناختی یعنی هنر به مثابه گونه ای از معرفت و جامعه شناسی به مثابه گونه ای از معرفت با هم چه ارتباطی دارند .

    2- سطح دیگر این است که در سطح هستی شناختی و وجود شناسی بحث کنیم و بگوییم بین جامعه شناسی به مثابه امری که به بررسی واقعیت اجتماعی می پردازد و بنیانش بر واقعیت اجتماعی وجامعه است وهنر به مثابه امری که به تخیل و عنصر خیال و ادراک ما بر می گردد چه ارتباطی وجود دارد . هنر و جامعه شناسی در یک نگاه دو موجود متضادند : هنر از جنس احساس و تخیل است و به حوزه عدم عقلانیت و عرصه وجوه بیانی تعلق دارد . در حالی که علم با وجوه ادراکی (شناختی) ما سر و کار دارد و به واقعیت مربوط می شود و به عرصه عقلانیت تعلق دارد و قصد دارد جهان و واقعیت ها و هستی ها را که پراکنده و نابسامان هستند در یک مجموعه ای از گزاره های منسجم و منطقی قرار دهد به عبارت دیگر قصد دارد یک شناخت عقلانی شده از واقعیت ها ارائه کند . مثلادر فیزیک در مورد جهان هستی مادی و در علوم اجتماعی در مورد واقعیت های اجتماعی این دو علم شناختی عقلانی شده را ارائه می دهند .

    تفاوت حوزه علم و هنر در ادراک واقعیت ها : حوزه علم ،حوزه ادراکات عقلانی از واقعیت هاست در حالی که حوزه هنر ،حوزه بیان و باز نمایی تخیلی ما از احساسات و عواطف و پیوند های وجودی ما با عالم است . حوزه هنر ،حوزه خلاقیت ها دید گا هها ،تجربه های شخصی و حوزه امور خاص است . در حالی که حوزه علم ،حوزه امر تعمیم یافته است . حوزه هنر ،حوزه ای است که ما به باز نمایی می پردازیم اما باز نمایی خلاقانه دستکاری شده و مداخله جویانه که نه تنها آن واقعیت ها را می بینیم و نشان می دهیم بلکه در این فر آیند دیدن و نشان دادن ،به طور دلخواهانه گزینش می کنیم و از آن یک پدیده زیبا و جذاب ارائه می کنیم . در مورد واقعیت هایی که در حوزه علم ادراک می کنیم بر عکس است و ممکن است تصاویر زیبا و دلنشین ارائه نکند و حتی ممکن است با فرض دخالت ندادن احساسات ،با واقعیت های نا خوشایند روبرو شویم . در حوزه هنر ، هر هنرمندی میزان سهمش به هنر آن مقداری است که توانسته خاص بودگی ، فردیت و سبک خودش را نشان دهد .

    شباهت حوزه علم و هنر این است که هر دو گونه هایی از معرفت اند .

    قرار دادن هنر در قالب یا چار چوب جامعه شناسی ، ظاهرا یک اصولی را از هنر می گیرد و محدودیت هایی را نیز برای جامعه شناسی بوجود می آورد بنابراین جامعه شناسی و هنر در یک نگاه با تناقض هایی روبرو هستند . این تناقض ها نشان می دهد که جامعه شناسی با یک سری چالش هایی برای فهم و تبیین هنر مواجه است.

    چالش هایی که بینش جامعه شناسی در درک و تبیین هنر با آن مواجه است :

    1- انسجام اثر هنری را نمی توان به وجه عقلانی به طور کامل توضیح داد . هر اثر هنری (اعم از سبک و محتوا )از لحاظ کلیت دارای یک انسجام است . به عنوان مثال سبک شعر حافظ را با استفاده از شرایط اجتماعی ، تحولات تاریخی ، شرایط اقتصادی ، جایگاه شعر و شعرا در نظام سیاسی تا حدودی می توان تبیین جامعه شناسی کرد ولی این تبیین پاره هایی از ویژگی های اثر حافظ را توضیح می دهد زیرا تمام ویژگی های اثر هنری حافظ را به صورت عقلانی نمی توان توضیح داد مثلا خلاقیتی که حافظ به عنوان یک هنر مند در آثار خود به کار برده با استفاده از عقلانیت قابل توضیح نیست. بنابراین جامعه شناسی نمی تواند کلیت را بیان کند بخصوص در مورد شاهکار ها و آثار بزرگ مثل شکسپیر و دانته.

    2-یک نسبت و همبستگی متقارن و کامل بین اثر هنری و جامعه آن وجود ندارد. زیرا اولا به قول شوکینگ در یک دوره خاص روح های متعدد وجود دارد و روح واحدی بر جامعه حاکم نیست تااینکه اورا بتوان بتوان یک اثر هنری را به یک روح واحد ارجاع داد . بنا براین نسبت های جامعه و هنر را نمی توان نسبت های یک به یک فرض کرد . دوما یک اثر هنری می تواند علت های متعددی داشته باشد که از پاره ای جهات اجتماعی است ولی در عین حال می تواند دارای علت های متضاد و متعدد نیز باشد و مثل علوم طبیعی دارای یک علت واحد نیست . در عین حال هنرمند انسانی است که به دلیل اینکه از جوهر تخیل بهره می گیرد به نحو سیالی در زمان حرکت می کند و به نحو دستکاری شده ساختار زمان را در هم می ریزد .

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     گزارش جلسه سوم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات
    جامعه شناسي هنر وادبيات يكي از شيوه هاي شناخت فرهنگي است براي شناخت هنر شيوه هاي متفاوتي وجوددارد ازجمله :1)زيبا شناختي نقد فني /نقدذوقي و نقد زيبا شناختي 2) علاوه بر نقد زيبا شناختي يك نقد تاريخي هم داريم و ان اين است كه مي خواهيم هنر را تجزيه و تحليل زماني كنيم اينكه هنرها در طول زمان چه تغييراتي كرده اند3)نوع ديگري مطالعه داريم و ان مطالعه فلسفس است كه به چيستي هنر مي پردازد 4)نوع ديگر نقد نقد روانكاوانه است اينكه اثر هنري كه توسط هنرمند خلق مي شود اين هنرمند يك انسان است و اين اثر هنري توسط به وسيله اين انسان به وجود امده است براي خود او نيز مي باشد و با ويژگي هاي جسمي و روحي انسان ارتباط دارد5)نوع ديگر نقد نق جامعه شناختي مي باشد .بنابراين شناخت هنر از منظر جامعه شناختي يك نوع شناخت است و خود يك سير تاريخي داردو جوانترين و جديدترين مطالعه هنر مي باشد. چرا سنت شناخت جامعه شناسانه هنرها در جامعه ايران توسعه نيافته است؟ براي پاسخ به اين سئوال دلايل گوناگوني مي توان ذكر كرد از جمله :1-زمينه اجتماعي وسياسيبراي رشد جامعه شناسي هنرها وجو نداشته است.2-دليل دوم اين است كه زمينه فرهنگي و معرفتي لازم براي توسعه جامعه شناسي هنر فراهم نبوده است 3-تقاضاي اجتماعي براي فهم هنر وجو ندارد يعني هنرمندان جامعه مردم بايد احساس نياز به ادراك هنر كنند.در واقع چون تقا ضا براي شناخت هنر محدود بوده است تقاضا براي درك هنر نيز محدود است . در ده سال اخير نشانه هايي از گسترش هنر و ادبيات در ايران ديده مي شود از جمله :1-ترجمه شدن تعداد قابل توجهي متون جامعه شناسي هنر و ادبيات به فارسي در ده سال گذشته 2-گفتگوهاي علمي -گسترش نفوذ بينش جامعه شناختي در گفتمان هاي عمومي شناخت هنرها (گفتمان رسانه اي )3-نكته بعدي اين است كه نياز به بينش جامعه شناختي در فهم هنرها افزايش يافته است زيرا هنرها به مثابه يك امر پرابلاماتيك سياسي و اجتماعي تبديل شده است 4-فارغ از اين 3نكته اتفاقات ديگري نيز افتاده است كه نشانه توجه به هنر وادبيات در ايران مي باشدو ان اين است كه كه هنر وامر نمادين در جامعه معاصر و از جمله جامعه ايران اهمييت اجتماعي پيدا كرده اند علاوه بر اهميت اجتماعي اهميت اقتصادي نيز پيدا كرده اند.5-زمينه دريافت پذيرش و مصرف امر نمادين و كالاهاي هنري توسعه يافته است 6-امكان توزيع اشاعه و انتشار هنر توسعه يافته است . 7محور اصلي در شناخت هنر عبارتند از : 1-شناخت خاستگاه اجتماعي هنر 2-شناخت كاركردهاي اجتماعي هنر 3-شناخت هنرمندان به مثابه يك گروهاجتماعي 4-شناخت هنر به مثابه يك نهاد اجتماعي 5-سازمان توزيع و اشاعه هنرها 6-شناخت دريافت و پذيرش و مصرف هنرها 7-شناخت عينيت اجتماعي هنر در پايان ميتوان گفت پاسخ اصلي در اينكه چه نيازي به جامعه شناسي هنر و ادبيات داريم اين است كه براي درك و شناخت هنر و ادبيات نيازمند جامعه شناسي هنر و ادبيات هستيم براي رسيدن به درك و شناخت انتقادي از هنرهاو كمك به توسعه هنرها و كمك به رشد خلاقيت هاي هنري و در اخر كمك به همگاني تر ساختن هنرها و توسعه كاربرد ان در زندگي و پيوند ان با تجربه زيستي ما.

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     گزارش جلسه دوم جامعه شناسی هنر ها و ادبیات
    در جلسه دوم مقداری از وقت کلاس صرف توضیح وظایف و مسئولیت های دانشجویان شد،از جمله اینکه برای این درس هر کس باید یک وبلاگ شخصی داشته باشدو تا پایان ترم حداقل 16پست در حوزه جامعه شناسی هنر و ادبیات باید در وبلاگ هر یک از دانشجویان باشد و کار نظارت بر وبلاگ ها را آقای بساطیان و دانش پذیر عهده دار شدند و قرار شد یاداشت های جالب و قابل توجه توسط آقای بساطیان و دانش پذیر هر جلسه ارائه و گزارش داده شود. خانم بدیعی به عنوان مسئول نظارت بر سوژه های عکاسی بچه ها انتخاب شدند. این ترم قرار بر این گذاشته شد که بر خلاف ترم های گذشته عکس ها به صورت گروهی تهیه شود .

    ویژ گی های سوژه عکاسی :1- حول و حوش یک سوژه واحد باشد . 2- سوژه انتخاب شده باید یک منطق نظی یا چالش عملی یا یک مسئله ای را در میان بگذارد . 3- فقط عکس گرفتن مبنا نیست باید یک مقاله تصویری نوشته شود و ایده های مربوط به آن موضوع را باید بتوان با استفاده از ایماژ ها و تصاویر ارائه کرد. 4- باید طوری عکاسی نمائید که عکس ها وقتی در کنار هم قرار می گیرند یک زاویه دید و دید گاهی از یک موضوع را ارائه نمایند . 5- عکس ها باید ابعاد اجتماعی – سیاسی – اقتصادی موضوع شما را بیان نمایند . 6- هر عکسی باید یک پی نوشت داشته باشد و در ساختار عکس ها باید از برنامه power point استفاده شود .

     


    ادامه مطلب
    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/05  |
     بیتی از خوانندگان وبلاگ

    بـانـوی غــزل خـدمـتـتـان عـرض کنم

    می خواستم از عشق بتی فرض کن

    یک واژه که درخور شما باشد نیست

    بـایـد کـه کـلام از دهـنـت قــرض کنم

    |+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/04  |
     
     
    بالا