تبليغاتX
فرهنگ نامه
گزیده ای از فرهنگ نامه انسان شناسی
 خلاصه 3 فصل کتاب
هنر قابلیت زیادی برای بررسی جامعه شناختی دارد ولی این قابلیت نباید موجب نادیده گرفتن تاثیر ان شود تاثیری که هنر در زندگی انسان دارد قابل بیان نیست.

موضوع جامعه شناسی هنر :

هنر پدیده پیچیده ای است یعنی از یک منظر نمی توان به ان نگریست. و از دو شاخه میتوان به ان نگاه کرد: ۱- توصیفی ۲- شیوه علی

 ۳- رویکرد به جامعه شناسی هنر وجود دارد:

رویکرد اول فلسفی یا وجودشناسانه است. این رویکرد متاثر از زیباشناسی هگلی است که در جنبش رمانتیسم مجسم شده و در آن نظریه هنر برای هنر مطرح می‌شود. رومانتیک‌ها با هرگونه تبیین جامعه‌شناختی از آثار هنری مخالفت کرده و معتقدند که هنر دارای قوانین عملکرد و توسعه درونی خودش است. آثار هنری قائم بالذات و نظامی خودکفا هستند.
رویکرد دوم، جامعه‌شناختی یا غایت‌شناسانه است. این رویکرد متاثر از ماتریالیسم و پراگماتیسم است. جامعه در حکم علیت اجتماعی برای معرفت‌ها عمل می‌کند. در حوزه جامعه‌شناسی هنر، اکثر جامعه‌شناسان در رویکرد دوم قرار می‌گیرند که شامل افرادی چون هاوزر، لوکاچ، گلدمن و جان ولف می‌شود.
سومین رویکرد فلسفی-جامعه‌شناختی و متاثر از نظریه معرفی شلر است. در این دیدگاه نه جامعه و نه معرفت هیچ‌کدام علت دیگری نیستند، بلکه معرفت به صورت ناب وجود دارد. شرایط اقتصادی-اجتماعی عامل تعیین‌کننده نیستند، بلکه آنها شرط وقوع هنرند و آن را از حالت بالقوه به حالت بالفعل در می‌آورند. این یعنی هنر و جامعه استقلال وجودی خودشان را دارند.

در این میان رویکرد اول فاقد بعد جامعه‌شناختی است. کارهای جامعه‌شناسی هنر بیشتر بر اساس رویکرد دوم که رویکردی عمدتا مارکسیستی است انجام گرفته است. آن‌طور که نویسنده می‌نویسد کتاب متاثر از نظریه جامعه‌شناسی معرفت شلر است.نظریه‌هایی که هنر را تعریف کرده‌اند دو دسته هستند؛ عینی یا بیرونی و ذهنی یا درونی. نظریه‌های عینی معتقدند به اینکه زیبایی یکی از صفات عینی موجودات است. در مقابل نظریه‌های ذهنی می‌گویند زیبایی چیزی نیست که در عالم خارج وجود داشته باشد بلکه کیفیتی است که ذهن انسان در برابر بعضی محسوسات از خود ایجاد می‌کند.

در گروه اول پیروان باومگارتن و هگل قرار دارند. آنها منشا زیبایی را لذت می‌دانند. بدین معنی که هرگاه فردی در برابر پدیده‌ای واقع شده و از ادراک آن دچار خرسندی شد، وی زیبایی را تجربه کرده است. به عقیده اینان همه هنرمندان هدف‌شان لذت بخشیدن است.

در گروه دوم نظریه کروچه از اهمیت خاصی برخوردار است. در این دیدگاه زیبایی در نفس بینننده است و هنر عبارت است از دید یا شهود.

در دسته سوم نظریه‌های عینی-ذهنی قرار می‌گیرند. اریک نیوتن زیبایی را یک فعالیت روحی قلمداد می‌کند ولی معتقد به وجود نفس زیبایی در طبیعت نیز است و اعتقاد دارد که کار هنرمند کنار زدن پرده از روی زیبایی طبیعت است. نظریه تولستوی هم در دسته سوم قرار می‌گیرد.

در پایان این فصل نویسنده این تعریف را به عنوان جمع‌بندی نظرات فوق ارائه می‌دهد: «هنر عبارت است از کشف خاصیت وجودی جهان به مدد قوه خیال و از طریق تصور (شهود) و بیان آن با علائم شناخته شده ظاهری

فصل سوم: نظریه‌های جامعه‌شناسی هنر

در این فصل رویکردهای سه گانه در حوزه جامعه‌شناسی هنر بررسی می‌شود.

رویکرد فلسفی به هنر


ظهور اجتماعی نظریه هنر برای هنر متاثر از یک اساس زیباشناختی است. هاوزر می‌گوید جنبش رومانتیسم تلاش رومانتیک‌ها برای آزادی بود و بعدها تبدیل به خاستگاه یک مقاومت منفی علیه بورژوازی معاصر شد.

نظریه هگل
هگل می‌گوید هنر آزاد است و نمی‌توان آن را به روش علمی بررسی کرد. او می‌گوید در گذشته هنر می‌توانست کاملا حس زیبایی فرد را ارضا کند، در حالی که هنر توجه روشنفکرانه را طلب می‌کند. هگل تز «مرگ هنر» را مطرح می‌کند.

در مقابل آرنولد هاوزر اندیشه هنر برای هنر را به عنوان چیزی که از نظر تجربی غیرممکن است مورد انتقاد قرار می‌دهد. وی می‌گوید که ارزش‌های جهانی در هنر خیلی کمتر از هر رسانه دیگری نمایش داده می‌شوند. از نظر هاوزر عام‌ترین ویژگی معتبر هنر اصالت، منحصر به فرد بودن و شخصیت قابل تکرار آن است. این ویژگی همچنین نشان می‌دهد که هنر وابسته به زمان است و بنابراین فاقد بیان انسانی جهانی است. هاوزر همچنین با عقیده ایده‌آلیست‌ها و رمانتیک‌ها که می‌گویند هرچه اثر هنری کمتر به دوره معاصر خودش مربوط باشد، مهم‌تر است، مخالفت می‌کند. وی معتقد است که این رابطه باید برعکس باشد، یعنی هنرمندان بزرگ خیلی قوی‌تر با شرایط اجتماعی-تاریخی خودشان مرتبط‌اند و خلاقیت‌های آنها عمدتا تحت تاثیر این شرایط قرار می‌گیرد.

حتی نظریه هنر برای هنر نیز خودش نتیجه شرایط اجتماعی خاص است. در غرب هنرمندان در نتیجه تسلط طبقه متوسط، تحولات تکنولوژی، رنسانس و جوامعی که پس از آن شکل گرفتند، احساس انزوا و طردشدگی کردند. آنها سعی می‌کردند که خودشان را از ارزش‌هایی چون ماده‌پرستی، ضدانسانی بودن و نزاع دائمی انسان با انسان که از خصوصیات جامعه جدید بودند آزاد کنند. این تلاش منجر شد به انکار نظم اجتماعی موجود و حمایت از نظریه هنر برای هنر.


رویکرد جامعه‌شناختی به هنرنظریه‌های این رویکرد همچون طیفی هستند که نظریه تقلیل‌گرایانه هاوزر در یک سر و نظریه جانت ولف که به دنبال زیبایی‌شناسی جامعه‌شناسانه است در سر دیگر قرار می‌گیرد. نظریه‌های لوکاچ، گلدمن، آدورنو و هورکهایمر بین این دو طیف قرار می‌گیرند. اینها ارزش‌های هنری جهانی را نفی می‌کنند.

نظریه آرنولد هاوزر
جامعه‌شناسی او توصیفی و علی است. از نظر او آثار هنری نمایش‌دهنده تامیت زندگی هستند. از نظر او محصول هنر خودبسنده همچون اسباب‌بازی بی‌فایده است. او تنها بعضی شرایط استثنایی را می‌پذیرد که در آن هنر می‌تواند از جامعه معاصرش مستقل باشد. در بیشتر موارد هنر وابسته به زمان باقی می‌ماند و بنابراین ویژگی اصالت، بی‌همتایی و غیرقابل تکرار بودن خود را حفظ می‌کند و این به گفته وی، عام‌ترین ویژگی معتبر هنر است.
از نظر هاوزر و نظریه دریافت هنر، تولید هنری هرگز با تمام شدن کار هنرمند تمام نمی‌شود، بلکه روند خلق آن با هر بار خواندن ادامه پیدا می‌کند. هاوزر با مفهوم اعتبار در هنر مخالف است و هنر را به عنوان یک فعالیت زمان‌مند معرفی می‌کند.

رویکرد انتقادی مکتب فرانکفورت
در دیدگاه‌های این مکتب آدورنو و هورکهایمر دانش سامان‌یافته در جامعه‌شناسی و به‌خصوص در جامعه‌شناسی معرفت را مورد انتقاد قرار داده‌اند. آنها معتقدند جامعه‌شناسی معرفت دانشی محافظه‌کار است که هدفش وادار ساختن مردم به تسلیم در برابر شرایط موجود زندگی است. بر این اساس آنها مفهوم پراکسیس (praxis) یا عمل مبتنی بر نظریه را پیشنهاد کرده‌اند. آنها تاکید بیشتری بر نقد اجتماعی دارند.
آدورنو و هورکهایمر هنر جامعه‌ معاصرشان را به عنوان وسیله‌ای برای طبقه حاکمه برای کنترل مردم، مورد حمله قرار دادند. نقد آنها متوجه ماهیت رسانه‌های جمعی است.

در این دیدگاه ولین با در نظر گرفتن آدورنو به عنوان کسی که طرفدار نظریه هنر برای هنر است و بنجامین به عنوان کسی که طرفدار هنر متعهد است، پیشنهاد می‌کند که هر دو نظریه شامل بخشی از حقیقت است و باید همدیگر را کامل ‌کنند.

آدورنو خود در مقاله «تعهد» دو رویکرد اساسی نسبت به هنر را برمی‌شمرد. رویکرد هنر متعهد که سارتر و برشت حامیان آن هستند و رویکرد هنر خودمختار که کافکا و بکت از آن حمایت می‌کنند. آدورنو خود از دیدگاه دوم یا هنر خودمختار (هنر برای هنر) دفاع می‌کند.

در نهایت در حالی که مانهایم و شلر به جبریت‌گرایی توسط جامعه بر فرد معتقدند، آدورنو و هورکهایمر ضمن تایید این دیدگاه اشاره می‌کنند که در قلمرو هنر بزرگ هنوز در این زمینه مقاوت وجود دارد.

 

 

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/30  |
 وجه زیباشناسانه تعاون
 

رشته تعاون از دو بخش تعاون و رفاه تشکیل شده است .

در قران کریم ایات متعددی در مورد تعاون امده مانند ۳۱ سوره انبیاء و 81سوره نحل .

ریشه تعاون از عون به معنای همکاری است یعنی همکاری بین افراد باعث رفاه انها می شود

واز سختی کارها می کاهد .

از شاخه های این رشته که باعث زیبایی ان می شود می توان از وقف وتعاونی توریست اشاره کرد .

در واقع تعاونی توریست یک اوغات فراغتی برای افراد ایجاد می کند که باعث رفاه انها می شود.

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/01/30  |
 
 
بالا