بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان موضوع :نگاهی به نقل ونقالی
کاری از:
فرزانه رسولی
استاد راهنما :جناب اقای دکتر نعمت الله فاضلی
فهرست مطالب:
بخش اول: نگاهی به نقل و نقالی در قوم ترکمن
بخش دوم : نقالی و شاهنامه خوانی
بخش سوم : نقال، بازیگری در چند نقش
بخش چهارم : نقل و نقاشی
بخش پنجم : نقالی در خدمت دین
بخش ششم : نقالی از شاهنامه
بخش هفتم: امتحان نقالی
بخش هشتم : اولين زن نقال ايرانی
بخش نهم : نقالی و نقالانِ سنندج
بخش دهم:نقالی در جامعه ما باید احیا شود
بخش اول: نگاهی به نقل و نقالی در قوم ترکمن
پژوهش هايي كه فقط طي دو دهه گذشته در حوزه نقل و نقالي در نواحي مختلف ايران انجام يافته، ثبت و ضبط و گردآوري نمونههاي ارجمندي از اين بخش از فرهنگ شفاهي ما را رقم زده است. به مدد اين نمونهها، علاوه بر آگاهي از مضامين و مفاهيم و پيام اين نقل ها و آشنايي با وجوه مختلف مردمشناختي آنها ، شاكله و اجزاي ساختاري، اشكال و شيوههاي اجرا و نيز مناسبت هاي كاركردي نقل را ميشناسيم. از اين گذشته ، بررسي نقل هاي رايج در ميان اقوام ، زواياي تاريخي و خاستگاه فكري آنها را نسبت به انسان و جهان آشكار نموده و دغدغههاي هستيشناختي، مناسبات اجتماعي و اقتصادي، عناصر فرهنگي و مذهبي و... ايشان را از محاق بيرون ميآورد. اما خارج از مبحث اصلي و مورد نظر در نقل ها ـ يعني زمينهها و كاركرد موسيقيايي و نمايشي آنها ـ اين سازه از نقطهنظر تأثيرهاي فرهنگي و انتقال برخي از جنبهها و خلاقيت هاي تاريخي هنر و گسترش پديدههاي ذوقي و هنري در ميان اقوام بهويژه غنابخشي داستاني و تعميق قصهپردازي، در قياس با ديگر ژانرهاي شفاهي از ظرفيت و موقعيت چشمگيري برخوردار است. جهت تبيين اين موضوع و پرداختن به دريچهها و چشماندازهايي كه به واسطه ی اين هنر در فرهنگ ملّي و قومي ايرانيان گشوده شده، ما ناچاريم تا شاخصترين نقل هاي طوايف و اقوام ايراني را بهصورت جداگانه مورد مرور و مطالعه قرار دهيم، تا به هنگام مقايسه ی آنها ، ارزيابي دقيقتري از همگرايي و يا تفاوتهايشان داشته باشيم.
در زمينه ی كاركرد نقل ها و ابعاد مختلف فرهنگي و هنري آنها ، كافي است تا تعدادي از نقل هاي تركي و تركمني و خاستگاه تاريخي و اجتماعي آنها مورد بررسي قرار گرفته و مشتركات محتوايي و ساختاري آنها با نقل هاي رايج در نزد اقوام و طوايف فارسزبان را مورد توجه قرار داده و علل و اسباب اين اشتراكات را برشمرد، تا به نقش بارز نقل ها در داد و ستد فرهنگي ميان اقوام پي برد.
به استناد شواهد و قراين مأخوذ از مهمترين مصادر تاريخي و ادبي ايراني و اسلامي، ميتوان گفت كه حيات اقوام ترك و ايراني در هر سه سطح اسطورهاي، پهلواني و تاريخي به هم گره خورده است. اين آميختگي و همانندي در درجه ی اول ناشي از سدهها همسايگي و همزيستي در فلاتي يگانه است. به غير از دوران تاريخي ـ اسطورهاي، از اوايل قرن چهارم هجري با شروع تحرك نظامي و سياسي فائقه تركان و ظهور و توالي سلسلههاي حكومتي تركنژاد، آميزش تركان و اقوام ايراني در همه ی عرصهها از جمله فرهنگ و مدنيّت شدت يافته است. از اين گذشته ، اسلام نيز بهعنوان مؤلفهاي اساسي به اين آميختگي همهجانبه كمك كرده است. گرويدن به اسلام ، علاوه بر اينكه حضور تركان را در عرصههاي سياسي و اجتماعي فلات ايران تثبيت كرد، آنان را در زمره ی اعضاي داايمي، تفكيكناپذير و بيبازگشت خانواده ی بزرگ اين سرزمين قرار دارد. اعتقاد به دين واحد (اسلام)، زندگي در يك سرزمين و تبعيت از يك نظام حكومتي، نهتنها اختلافات نژادي را كمرنگ كرد، بلكه رنگي از يگانگي به رنج ها و شادي ها و خوشايندها و ناخوشايندهاي همه ی ساكنان فلات ايران زد. اين همعناني و يگانگي كه محصول شرايط يكسان اعتقادي، زيستي و سياسي اقوام و طوايف مختلف بود، رفتهرفته آرمانها و حرمانهاي مشترك آنان را رقم زد.
بديهي است در اين همساني و همگامي ، نبايد وجوه مشترك تاريخ اسطورهاي و حماسي پيشگفته را نيز از نظر دور داشت.
اندكاندك به لطف آميزش هاي اجتماعي و خانوادگي، حساسيت هاي نژادي رو به كاهش نهاد و زمينههاي مناسب تعاطي دانش ها و تجربهها و تضارب انديشهها و عقايد و فرهنگ ها فراهم شد. اين سرنوشت بهعلاوه مجموعهاي از عوامل ديگر ، در همانندي و همگونسازي هرچه بيشتر روحيات، احساسات و ذوق هنري آنان و تأثيرپذيري از فرهنگ قومي يكديگر نقش داشته است. در عين حال ، بايد تأكيد داشت كه اين تأثير و تأثر دوسويه ، به هيچوجه هموزن يكديگر نبودهاند، چراكه نه ميدان دانش و فرهنگ ايشان و نه سهم بهرهوري آنان از فرهنگ تاريخي به يك اندازه نبوده است.
ناگفته پيداست كه فرهنگ و تمدن ايراني به مدد پشتوانههاي تاريخي قديم و غني و تجارب مدني ديرسال، كفه سنگينتري را در برآيند ياد شده داشته است. آثار عيني اين نفوذ هنوز هم در عرصههاي مختلفي همچون موسيقي، شعر، داستانها، افسانهها و بسياري ديگر از عناصر فرهنگ شفاهي قابل ملاحظه است. از اينرو ، گذشته از ادبيات شفاهي، خاصه نقل هاي منظوم اقوام تركنژاد مطالعه دقيق ادبيات كلاسيك ترك و تركمن دستكم دامنه ی نفوذ دانش و فرهنگ و ادبيات ايراني را در حوزه ميراث مكتوب ترك مشخص ميكند.
ادبيات كلاسيك تركمن كه حضور و ثبوت خود را مرهون مجاهدت هاي علمي و فرهنگي شاعران فكور و بزرگي همچون دولتمحمد آزادي، نورمحمد عندليب، مختومقلي فراغي، ذليلي، سيّدي، غايبي، ملانفس، محمدولي كمينه، مسكين قليچ و ديگران است، چه به لحاظ جوهره و جانمايه ی فكري و محتوايي و چه به جهت سبك و سياق، سخت از ادب كلاسيك ايراني متأثر است. بديهي است فهم بخش مهمي از تأثير و نفوذ اين حوزه ی گسترده ی علمي و ذوقي در فرهنگ تركان شرقي و نقش دانشمندان و اديبان يادشده از طريق مطالعه ی نقل هاي شفاهي و روايات داستاني منثور و منظوم عاشيق ها و بخشي ها قابل درك است. به همين اعتبار ، بررسي جنبههاي مختلف مسئوليت، تلاش و سهم اوزانها و عاشيق ها در دريافت، جابهجايي و انتقال دانش سنت هاي تاريخي فرهنگ ايراني ، الزامي است. اما پيش از آن ، يادآوري اين نكته ضروري است كه پرورشيافتگان ترك ـ تركمن مكاتب ادبي هرات، بخارا و خيوه، در انتقال مواريث فرهنگي و ادبي ايران به قلمرو ادبيات و فرهنگ تركي و تركمني و تعميق و توسعه آن نقشي اساسي بر عهده داشتهاند. ازجمله پرورشيافتگان اين مكاتب، اديب و موسيقيدان نامدار «امير عليشير نوايي»[1] است، كه به دو زبان تركي جغتايي و فارسي شعر ميسرود. او در اشعار فارسي «فاني» و در اشعار تركي «نوايي» تخلص ميكرد و دربار مخدوم او «سلطان حسين بايقرا»، مهد فرهنگ و از مراكز بزرگ هنري آن روزگار به شمار ميآمد. امير عليشير نوايي به تقليد از منطقالطير شيخ فريدالدين عطار منظومهاي بلند را با عنوان لسانالطير به زبان تركي تصنيف كرد. ظرايف، دلنشيني و زيبايي اشعار او سبب شد تا در زمان حيات خود به شهرتي بهسزا دست يابد. امير عليشير تذكرهاي را به نام مجالس النفايس به زبان تركي ازبكي (جغتايي) تأليف كرد كه نام و ترجمه حال دويست و هشتاد و پنج تن از شاعران فارسيگو و تركزبان ـ از سمرقند تا تبريز ـ در آن آمده است. ميزان دلبستگي و استيلاي اين وزير دانشمند به زبان و ادب پارسي از اين ابيات او آشكار ميشود، كه اينچنين سروده است:
معني شيرين و رنگينم به تركي بيحد است
فارسي هم لعل و دُرهاي ثمين گر بنگري
گوييا در راست بازار سخن بگشادهام
يكطرف دكّان قنادي و يكسو زرگري
علاوه بر نقش دانشمنداني همچون وزير امير عليشير نوايي و علايق آگاهانه ی او به گسترش مكاتب ادبي ايران، بايد از تأثيرات مهم مدرسه شيرغازي خيوه ياد كرد كه آموزش زبان فارسي و درك ادبيات ايران از رئوس مواد آموزشي شاگردانش به شمار ميآمد. عارفان و شاعران بزرگي همچون مولوي، عطار، جامي، حافظ، سعدي و... از همين طريق به شاگردان تركمن اين مدرسه شناسانده شده و منظومههاي بزرگ داستاني فارسي همچون شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون، ويس و رامين، خسرو و شيرين و... در ميان آنان رواج يافت و سرانجام با فرهنگ و ادبيات تركمني آميخت. فرهنگ و ادبيات ايراني در قفقاز، آناتولي و بينالنهرين نيز بس پيشتر از آسياي ميانه نفوذي گسترده به هم رسانيده بود.
بيشك ظهور سخنوران و شاعران بزرگ تركنژاد همچون محمدبن سليمان فضولي مرهون اديباني است كه آثاري ريشهدار به حوزه ادب فارسي عرضه نموده و در نتيجه ادبيات ترك را نيز تحت تأثير و نفوذهاي خود قرار دادهاند. بايد افزود، فضولي علاوه بر تركي بر زبان فارسي نيز سيطرهاي ويژه داشت و سال ها منابع آثار ادبي اين زبان را مورد غور و بررسي قرار داده بود. اشرافِ فضولي بر زبان و ادب فارسي و نيز تسلط او بر زبان و ادبيات عرب سبب شد تا او بتواند در مدتي كوتاه ، ديواني بزرگ و پرشكوه رقم بزند. اين ديوان سرآغاز مكتب ادبي فاخري شد كه توانست تا قرن بيستم شعر آذربايجان را تحت تأثير و زير نفوذ خود قرار دهد.
در ميان شاگردان بزرگ مدرسه ی شاه غازي و ديگر مكاتب آسياي ميانه نيز بيترديد مختومقلي فراغي از جايگاه ويژهاي برخوردار بوده است. تيزهوشي اين شاعر شوريده و دانشمند بزرگ تركمن ، موجب شد تا او به مدد درك صحيح از جوهره ی هستي و دين ، به نحوي عميق و فراگير بر فرهنگ قوم تركمن تأثير بگذارد. اگر به ياد بياوريم كه تا يكي دو سده ی قبل ، خانات تركنژاد آسياي ميانه با تحريك و تشويق «آلامانچيان»[2] تركمن در چپاول شهرها و آبادي هاي ايران، اسارت و مرگ ايرانيان رافضي (شيعه) را تنها راه دستيابي به كليد بهشت تلقي ميكردند، نقش مختومقلي را پررنگتر و اصيلتر مييابيم. او بهرغم چنين تعصبات كور برخی از مردم آن سامان ، با روحي متعالي و همّت و اعتقادي مثالزدني و وجداني ستودني ، قصايد و مدايحي را در بيان اوصاف و سجاياي دو تن از امامان مورد حقد برخي تركمنان و اهل سنت آن روزگار يعني امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به نظم كشيده و در آن اشعار همه ی انسان ها را فارغ از مذهب و نژاد ، به برادري، صلح، آشتي و يگانگي دعوت مينمود. دريغ كه دنياي تنگ و بسته ی آن زمان تركمن ، هرگز اين فرصت را به وجود نياورد تا مختومقلي در حد ظرفيت هاي پيامبرگونهاش شناسانده شود هرچه بود شاعراني همچون مختومقلي با سود جستن از تجارب تاريخي و روح شوريده ی قومي و الهام از يكرنگي و بيكرانگي گستره ی صحراها و ضمن بهرهوري از جوهره و غناي ادب فارسي و فرهيختگي ها و انباشتههاي قومي ، خود آغازگر جنبشي نافذ و درخشان در ادبيات و شعر تركي ـ تركمني گرديدند. در اين راه ، آنان با استعانت از هوش سرشار و بهرهوري از همه ی مواريث ايراني ـ اسلامي و حتي شيعي ، سرفصل ديگري در وحدت فكري و فرهنگي ايراني و ترك گشودند. بازتاب اين نفوذ بيش از همه در هنر عاشيق ها و اوزانها تبلور يافت. چراكه به واسطه درخشندگي و نفوذ قاطع انديشههاي چنين دانشمندان و اديباني ، به يكباره بخش قابل توجهي از ميراث هاي ادبي و ذوقي ايراني بر معرفت و دانش گروه نقالان ترك ـ تركمن افزوده شد. به همين دليل ، از مقاطعي خاص و بهويژه از سده ی دهم و يازدهم هجري ، نقالان تركنژاد با ژرفابخشي به روايات خود ، حتي از همتايان فارسزبانشان نيز پيشي جستند. در عين حال ، ويژگي هاي ايلي و التزام ايشان به حفظ بسياري از شعائر و سنن قومي موجب شد كه هنر آنان پيوندهاي مستحكم خود را با بخش هاي وسيعي از هنر و سنن خنيايي حفظ كند. اوزانها و عاشيق ها همواره از همه ی مواريث گذشتگان و شگردها و فنون آنان در هنر خود سود ميجستند. آنان در اجراي نقل ها، ساز و آواز، روايت كلامي و منظوم، داستانهاي حماسي و پهلواني و غنايي و مذهبي، طنز و هجو و مناظره و هر آنچه كه از نظر ذوقي توشه ی تاريخي آنان و ديگر همسايگانشان بود را يكجا مورد استفاده قرار ميداده و در عين حال ، اينهمه را با پرشكوهترين آرمانهاي بشري و متعاليترين خصايص انساني ميآميختند. استادي آنها در استفاده از همه ی تجارب تاريخي، منظومهها و نقل هاي عاشيقي را در زمره ی شاهكارهاي هنر مردمي قرار داده است. استفاده از چنين روش هاي هنرمندانه در نقل، علاوه بر حفظ حوزه ی وسيعي از سنت هاي فرهنگ شفاهي و انتقال هوشمندانه ی آنها به نسلهاي بعد، پختگي و كمال اين هنر را نيز در پي داشته است. اين دسته از نقالان به لطف معنويت هنر
خود ، به شخصيت هايي متعالي و جاذب بدل شدند و مورد مباهات و اتكاي قوم قرار گرفتند. تا آنجا كه عارف و شاعر انديشمند تركمن، مختومقلي فراغي درباره ی آنها ميگويد:
«هرگاه سعادت و نيكبختي به قوم روي كند، اوزان و بخشي در آن پديدار ميشود»
طرح موضوعات فوق از اين منظر حائز اهميت است كه بسياري از زمينههاي موضوعي و مضموني و شمايل ساختاري سنت هاي فرهنگ شفاهي ايراني و ترك ، آشكارا داراي پيوندهاي عميق تاريخي، اجتماعي و اعتقادي بوده و از وجوه مشترك گوناگون و پرشمار برخوردارند و همين نكته مانع از اصالت هر گونه تفكيك و تمايز ميان آنهاست. بر اين اساس ، بررسي و معرفي نمونههاي نقل نواحي ايران، نقل اقوام تركزبان و تركنژاد را نيز شامل ميشود، چراكه غير از عنصر زبان ـ كه آن هم تا حدودي (بهويژه از لحاظ واژگان) متأثر از زبان فارسي است ـ بسياري از عناصر تشكيلدهنده ی نقل فارسي و تركي نيز مشتركند.
ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
فرزانه رسولی در
87/03/14
|