تبليغاتX
فرهنگ نامه
گزیده ای از فرهنگ نامه انسان شناسی
 تحقیق

بسم الله الرحمن الرحیم 

عنوان موضوع :نگاهی به نقل ونقالی 

کاری از:

فرزانه رسولی

 

استاد راهنما :جناب اقای دکتر نعمت الله فاضلی

 

فهرست مطالب:

 

بخش اول: نگاهی به نقل و نقالی در قوم ترکمن

 

بخش دوم : نقالی و شاهنامه خوانی

 

بخش سوم : نقال، بازیگری در چند نقش

 

بخش چهارم : نقل و نقاشی

 

بخش پنجم : نقالی در خدمت دین

 

بخش ششم : نقالی از شاهنامه

 

بخش هفتم: امتحان نقالی

 

بخش هشتم : اولين زن نقال ايرانی

 

بخش نهم : نقالی و نقالانِ سنندج

 

بخش دهم:نقالی در جامعه ما باید احیا شود

 

 

بخش اول: نگاهی به نقل و نقالی در قوم ترکمن

 

پژوهش هايي كه فقط طي دو دهه گذشته در حوزه نقل و نقالي در نواحي مختلف ايران انجام يافته، ثبت و ضبط و گردآوري نمونه‌هاي ارجمندي از اين بخش از فرهنگ شفاهي ما را رقم زده است. به مدد اين نمونه‌ها، علاوه بر آگاهي از مضامين و مفاهيم و پيام اين نقل ها و آشنايي با وجوه مختلف مردم‌شناختي آنها ، شاكله و اجزاي ساختاري، اشكال و شيوه‌هاي اجرا و نيز مناسبت هاي كاركردي نقل را مي‌شناسيم. از اين گذشته ، بررسي نقل هاي رايج در ميان اقوام ، زواياي تاريخي و خاستگاه فكري آنها را نسبت به انسان و جهان آشكار نموده و دغدغه‌هاي هستي‌شناختي، مناسبات اجتماعي و اقتصادي، عناصر فرهنگي و مذهبي و... ايشان را از محاق بيرون مي‌آورد. اما خارج از مبحث اصلي و مورد نظر در نقل ها ـ يعني زمينه‌ها و كاركرد موسيقيايي و نمايشي آنها ـ اين سازه از نقطه‌نظر تأثيرهاي فرهنگي و انتقال برخي از جنبه‌ها و خلاقيت هاي تاريخي هنر و گسترش پديده‌هاي ذوقي و هنري در ميان اقوام به‌ويژه غنابخشي داستاني و تعميق قصه‌پردازي، در قياس با ديگر ژانرهاي شفاهي از ظرفيت و موقعيت چشم‌گيري برخوردار است. جهت تبيين اين موضوع و پرداختن به دريچه‌ها و چشم‌اندازهايي كه به واسطه ی اين هنر در فرهنگ مل‍ّي و قومي ايرانيان گشوده شده، ما ناچاريم تا شاخص‌ترين نقل هاي طوايف و اقوام ايراني را به‌صورت جداگانه مورد مرور و مطالعه قرار دهيم، تا به هنگام مقايسه ی آنها ، ارزيابي دقيق‌تري از همگرايي و يا تفاوتهايشان داشته باشيم.

در زمينه ی كاركرد نقل ها و ابعاد مختلف فرهنگي و هنري آنها ، كافي است تا تعدادي از نقل هاي تركي و تركمني و خاستگاه تاريخي و اجتماعي آنها مورد بررسي قرار گرفته و مشتركات محتوايي و ساختاري آنها با نقل هاي رايج در نزد اقوام و طوايف فارس‌زبان را مورد توجه قرار داده و علل و اسباب اين اشتراكات را برشمرد، تا به نقش بارز نقل ها در داد و ستد فرهنگي ميان اقوام پي برد.

به استناد شواهد و قراين مأخوذ از مهم‌ترين مصادر تاريخي و ادبي ايراني و اسلامي، مي‌توان گفت كه حيات اقوام ترك و ايراني در هر سه سطح اسطوره‌اي، پهلواني و تاريخي به هم گره خورده است. اين آميختگي و همانندي در درجه ی اول ناشي از سده‌ها همسايگي و همزيستي در فلاتي يگانه است. به غير از دوران تاريخي ـ اسطوره‌اي، از اوايل قرن چهارم هجري با شروع تحرك نظامي و سياسي فائقه تركان و ظهور و توالي سلسله‌هاي حكومتي ترك‌نژاد، آميزش تركان و اقوام ايراني در همه ی عرصه‌ها از جمله فرهنگ و مدني‍ّت شدت يافته است. از اين گذشته ، اسلام نيز به‌عنوان مؤلفه‌اي اساسي به اين آميختگي همه‌جانبه كمك كرده است. گرويدن به اسلام ، علاوه بر اينكه حضور تركان را در عرصه‌هاي سياسي و اجتماعي فلات ايران تثبيت كرد، آنان را در زمره ی اعضاي داايمي، تفكيك‌ناپذير و بي‌بازگشت خانواده ی بزرگ اين سرزمين قرار دارد. اعتقاد به دين واحد (اسلام)، زندگي در يك سرزمين و تبعيت از يك نظام حكومتي، نه‌تنها اختلافات نژادي را كم‌رنگ كرد، بلكه رنگي از يگانگي به رنج ها و شادي ها و خوشايندها و ناخوشايندهاي همه ی ساكنان فلات ايران زد. اين هم‌عناني و يگانگي كه محصول شرايط يكسان اعتقادي، زيستي و سياسي اقوام و طوايف مختلف بود، رفته‌رفته آرمانها و حرمانهاي مشترك آنان را رقم زد.

بديهي است در اين همساني و همگامي ، نبايد وجوه مشترك تاريخ اسطوره‌اي و حماسي پيش‌گفته را نيز از نظر دور داشت.

اندك‌اندك به لطف آميزش هاي اجتماعي و خانوادگي، حساسيت هاي نژادي رو به كاهش نهاد و زمينه‌هاي مناسب تعاطي دانش ها و تجربه‌ها و تضارب انديشه‌ها و عقايد و فرهنگ ها فراهم شد. اين سرنوشت به‌علاوه مجموعه‌اي از عوامل ديگر ، در همانندي و همگون‌سازي هرچه بيشتر روحيات، احساسات و ذوق هنري آنان و تأثيرپذيري از فرهنگ قومي يكديگر نقش داشته است. در عين حال ، بايد تأكيد داشت كه اين تأثير و تأثر دوسويه ، به هيچ‌وجه هم‌وزن يكديگر نبوده‌اند، چراكه نه ميدان دانش و فرهنگ ايشان و نه سهم بهره‌وري آنان از فرهنگ تاريخي به يك اندازه نبوده است.

ناگفته پيداست كه فرهنگ و تمدن ايراني به مدد پشتوانه‌هاي تاريخي قديم و غني و تجارب مدني ديرسال، كفه سنگين‌تري را در برآيند ياد شده داشته است. آثار عيني اين نفوذ هنوز هم در عرصه‌هاي مختلفي همچون موسيقي، شعر، داستانها، افسانه‌ها و بسياري ديگر از عناصر فرهنگ شفاهي قابل ملاحظه است. از اين‌رو ، گذشته از ادبيات شفاهي، خاصه نقل هاي منظوم اقوام ترك‌نژاد مطالعه دقيق ادبيات كلاسيك ترك و تركمن دست‌كم دامنه ی نفوذ دانش و فرهنگ و ادبيات ايراني را در حوزه ميراث مكتوب ترك مشخص مي‌كند.

ادبيات كلاسيك تركمن كه حضور و ثبوت خود را مرهون مجاهدت هاي علمي و فرهنگي شاعران فكور و بزرگي همچون دولت‌محمد آزادي، نورمحمد عندليب، مختوم‌قلي فراغي، ذليلي، سي‍ّدي، غايبي، ملانفس، محمدولي كمينه، مسكين قليچ و ديگران است، چه به لحاظ جوهره و جان‌مايه ی فكري و محتوايي و چه به جهت سبك و سياق، سخت از ادب كلاسيك ايراني متأثر است. بديهي است فهم بخش مهمي از تأثير و نفوذ اين حوزه ی گسترده ی علمي و ذوقي در فرهنگ تركان شرقي و نقش دانشمندان و اديبان يادشده از طريق مطالعه ی نقل هاي شفاهي و روايات داستاني منثور و منظوم عاشيق ها و بخشي ها قابل درك است. به همين اعتبار ، بررسي جنبه‌هاي مختلف مسئوليت، تلاش و سهم اوزانها و عاشيق ها در دريافت، جابه‌جايي و انتقال دانش سنت هاي تاريخي فرهنگ ايراني ، الزامي است. اما پيش از آن ، يادآوري اين نكته ضروري است كه پرورش‌يافتگان ترك ـ تركمن مكاتب ادبي هرات، بخارا و خيوه، در انتقال مواريث فرهنگي و ادبي ايران به قلمرو ادبيات و فرهنگ تركي و تركمني و تعميق و توسعه آن نقشي اساسي بر عهده داشته‌اند. ازجمله پرورش‌يافتگان اين مكاتب، اديب و موسيقيدان نامدار «امير علي‌شير نوايي»[1] است، كه به دو زبان تركي جغتايي و فارسي شعر مي‌سرود. او در اشعار فارسي «فاني» و در اشعار تركي «نوايي» تخلص مي‌كرد و دربار مخدوم او «سلطان حسين بايقرا»، مهد فرهنگ و از مراكز بزرگ هنري آن روزگار به شمار مي‌آمد. امير علي‌شير نوايي به تقليد از منطق‌الطير شيخ فريدالدين عطار منظومه‌اي بلند را با عنوان لسان‌الطير به زبان تركي تصنيف كرد. ظرايف، دلنشيني و زيبايي اشعار او سبب شد تا در زمان حيات خود به شهرتي به‌سزا دست يابد. امير علي‌شير تذكره‌اي را به نام مجالس النفايس به زبان تركي ازبكي (جغتايي) تأليف كرد كه نام و ترجمه حال دويست و هشتاد و پنج تن از شاعران فارسي‌گو و ترك‌زبان ـ از سمرقند تا تبريز ـ در آن آمده است. ميزان دلبستگي و استيلاي اين وزير دانشمند به زبان و ادب پارسي از اين ابيات او آشكار مي‌شود، كه اين‌چنين سروده است:

معني شيرين و رنگينم به تركي بي‌حد است

فارسي هم لعل و د‌ُرهاي ثمين گر بنگري

گوييا در راست بازار سخن بگشاده‌ام

يك‌طرف دك‍ّان قنادي و يك‌سو زرگري

علاوه بر نقش دانشمنداني همچون وزير امير علي‌شير نوايي و علايق آگاهانه ی او به گسترش مكاتب ادبي ايران، بايد از تأثيرات مهم مدرسه شيرغازي خيوه ياد كرد كه آموزش زبان فارسي و درك ادبيات ايران از رئوس مواد آموزشي شاگردانش به شمار مي‌آمد. عارفان و شاعران بزرگي همچون مولوي، عطار، جامي، حافظ، سعدي و... از همين طريق به شاگردان تركمن اين مدرسه شناسانده شده و منظومه‌هاي بزرگ داستاني فارسي همچون شيرين و فرهاد، ليلي و مجنون، ويس و رامين، خسرو و شيرين و... در ميان آنان رواج يافت و سرانجام با فرهنگ و ادبيات تركمني آميخت. فرهنگ و ادبيات ايراني در قفقاز، آناتولي و بين‌النهرين نيز بس پيش‌تر از آسياي ميانه نفوذي گسترده به هم رسانيده بود.

بي‌شك ظهور سخنوران و شاعران بزرگ ترك‌نژاد همچون محمدبن سليمان فضولي مرهون اديباني است كه آثاري ريشه‌دار به حوزه ادب فارسي عرضه نموده و در نتيجه ادبيات ترك را نيز تحت تأثير و نفوذهاي خود قرار داده‌اند. بايد افزود، فضولي علاوه بر تركي بر زبان فارسي نيز سيطره‌اي ويژه داشت و سال ها منابع آثار ادبي اين زبان را مورد غور و بررسي قرار داده بود. اشرافِ فضولي بر زبان و ادب فارسي و نيز تسلط او بر زبان و ادبيات عرب سبب شد تا او بتواند در مدتي كوتاه ، ديواني بزرگ و پرشكوه رقم بزند. اين ديوان سرآغاز مكتب ادبي فاخري شد كه توانست تا قرن بيستم شعر آذربايجان را تحت تأثير و زير نفوذ خود قرار دهد.

در ميان شاگردان بزرگ مدرسه ی شاه غازي و ديگر مكاتب آسياي ميانه نيز بي‌ترديد مختوم‌قلي فراغي از جايگاه ويژه‌اي برخوردار بوده است. تيزهوشي اين شاعر شوريده و دانشمند بزرگ تركمن ، موجب شد تا او به مدد درك صحيح از جوهره ی هستي و دين ، به نحوي عميق و فراگير بر فرهنگ قوم تركمن تأثير بگذارد. اگر به ياد بياوريم كه تا يكي دو سده ی قبل ، خانات ترك‌نژاد آسياي ميانه با تحريك و تشويق «آلامان‌چيان»[2] تركمن در چپاول شهرها و آبادي هاي ايران، اسارت و مرگ ايرانيان رافضي (شيعه) را تنها راه دست‌يابي به كليد بهشت تلقي مي‌كردند، نقش مختوم‌قلي را پررنگ‌تر و اصيل‌تر مي‌يابيم. او به‌رغم چنين تعصبات كور برخی از مردم آن سامان ، با روحي متعالي و هم‍ّت و اعتقادي مثال‌زدني و وجداني ستودني ، قصايد و مدايحي را در بيان اوصاف و سجاياي دو تن از امامان مورد حقد برخي تركمنان و اهل سنت آن روزگار يعني امام حسن(ع) و امام حسين(ع) به نظم كشيده و در آن اشعار همه ی انسان ها را فارغ از مذهب و نژاد ، به برادري، صلح، آشتي و يگانگي دعوت مي‌نمود. دريغ كه دنياي تنگ و بسته ی آن زمان تركمن ، هرگز اين فرصت را به وجود نياورد تا مختوم‌قلي در حد ظرفيت هاي پيامبرگونه‌اش شناسانده شود هرچه بود شاعراني همچون مختوم‌قلي با سود جستن از تجارب تاريخي و روح شوريده ی قومي و الهام از يكرنگي و بي‌كرانگي گستره ی صحراها و ضمن بهره‌وري از جوهره و غناي ادب فارسي و فرهيختگي ها و انباشته‌هاي قومي ، خود آغازگر جنبشي نافذ و درخشان در ادبيات و شعر تركي ـ تركمني گرديدند. در اين راه ، آنان با استعانت از هوش سرشار و بهره‌وري از همه ی مواريث ايراني ـ اسلامي و حتي شيعي ، سرفصل ديگري در وحدت فكري و فرهنگي ايراني و ترك گشودند. بازتاب اين نفوذ بيش از همه در هنر عاشيق ها و اوزانها تبلور يافت. چراكه به واسطه درخشندگي و نفوذ قاطع انديشه‌هاي چنين دانشمندان و اديباني ، به يكباره بخش قابل توجهي از ميراث هاي ادبي و ذوقي ايراني بر معرفت و دانش گروه نقالان ترك ـ تركمن افزوده شد. به همين دليل ، از مقاطعي خاص و به‌ويژه از سده ی دهم و يازدهم هجري ، نقالان ترك‌نژاد با ژرفابخشي به روايات خود ، حتي از همتايان فارس‌زبانشان نيز پيشي جستند. در عين حال ، ويژگي هاي ايلي و التزام ايشان به حفظ بسياري از شعائر و سنن قومي موجب شد كه هنر آنان پيوندهاي مستحكم خود را با بخش هاي وسيعي از هنر و سنن خنيايي حفظ كند. اوزانها و عاشيق ها همواره از همه ی مواريث گذشتگان و شگردها و فنون آنان در هنر خود سود مي‌جستند. آنان در اجراي نقل ها، ساز و آواز، روايت كلامي و منظوم، داستانهاي حماسي و پهلواني و غنايي و مذهبي، طنز و هجو و مناظره و هر آنچه كه از نظر ذوقي توشه ی تاريخي آنان و ديگر همسايگانشان بود را يك‌جا مورد استفاده قرار مي‌داده و در عين حال ، اين‌همه را با پرشكوه‌ترين آرمانهاي بشري و متعالي‌ترين خصايص انساني مي‌آميختند. استادي آنها در استفاده از همه ی تجارب تاريخي، منظومه‌ها و نقل هاي عاشيقي را در زمره ی شاهكارهاي هنر مردمي قرار داده است. استفاده از چنين روش هاي هنرمندانه در نقل، علاوه بر حفظ حوزه ی وسيعي از سنت هاي فرهنگ شفاهي و انتقال هوشمندانه ی آنها به نسلهاي بعد، پختگي و كمال اين هنر را نيز در پي داشته است. اين دسته از نقالان به لطف معنويت هنر

 

خود ، به شخصيت هايي متعالي و جاذب بدل شدند و مورد مباهات و اتكاي قوم قرار گرفتند. تا آنجا كه عارف و شاعر انديشمند تركمن، مختوم‌قلي فراغي درباره ی آنها مي‌گويد:

«هرگاه سعادت و نيكبختي به قوم روي كند، اوزان و بخشي در آن پديدار مي‌شود»

طرح موضوعات فوق از اين منظر حائز اهميت است كه بسياري از زمينه‌هاي موضوعي و مضموني و شمايل ساختاري سنت هاي فرهنگ شفاهي ايراني و ترك ، آشكارا داراي پيوندهاي عميق تاريخي، اجتماعي و اعتقادي بوده و از وجوه مشترك گوناگون و پرشمار برخوردارند و همين نكته مانع از اصالت هر گونه تفكيك و تمايز ميان آنهاست. بر اين اساس ، بررسي و معرفي نمونه‌هاي نقل نواحي ايران، نقل اقوام ترك‌زبان و ترك‌نژاد را نيز شامل مي‌شود، چراكه غير از عنصر زبان ـ كه آن هم تا حدودي (به‌ويژه از لحاظ واژگان) متأثر از زبان فارسي است ـ بسياري از عناصر تشكيل‌دهنده ی نقل فارسي و تركي نيز مشتركند.



 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 گزارش جلسه یازدهم
سیر تحول داستان‌نویسی معاصر

کتاب «گزاره‌هایی درباره ادبیات معاصر»
نویسنده: دکتر علی تسلیمی

این کتاب شرح سیر تحولی داستان نویسی فارسی معاصر است. نویسنده این سیر تحولی را به هفت دوره تقسیم می‌کند:

دوره اول: از اواخر سال 1280 به بعد. رمان‌های مراغه‌ای، طالبوف، دهخدا، جمال‌زاده و .. در این دوره جای می‌گیرد.

دوره دوم: در این دوره به بررسی موضوعاتی مثل مرگ، عشق، زندگی به عنوان محور داستان  نویسی فارسی در دهه دوم قرن 14 (سال 1310 به بعد) و همچنین تجزیه و تحلیل آثار افرادی مثل هدایت، حجازی، علوی و ... پرداخته می‌شود.

دوره سوم: دوره سوم این کتاب تحت عنوان جامعه‌گرایی و جامعه‌ستیزی مطرح می‌شود. داستان‌های آل‌احمد و داستان‌نویسان چپ و مارکسیست ایرانی در این دسته جای می‌گیرند.

دوره چهارم: دوره چهارم این کتاب تحت عنوان روایت‌های روستایی و محلی معرفی می‌شود. در این دوره به داستان‌های دولت‌آبادی، صمد بهرنگی و... پرداخته می‌شود.

دوره پنجم: دوره پنجم این کتاب تحت عنوان روایت‌های شهری معرفی می‌شود . رضا براهنی و... در این دوره جای می‌گیرند.

دوره ششم: نویسنده، این دوره را تحت عنوان جریان‌های مدرن نامگذاری می‌کند.

دروه هفتم: این دوره، دوره ادبیات وقایع انقلاب و جنگ است که چند دهه اخیر را در بر می‌گیرد.


تولد نثر معاصر و ریشه‌های اجتماعی آن

معمولا وقتی از ادبیات فارسی صحبت می‌کنیم اغلب ذهن‌مان متوجه فردوسی، حافظ، سعدی و شعرای کلاسیک می‌شود در حالی که منظور از ادبیات فارسی صرفا شعر و شعرای کلاسیک نیست بلکه ادبیات معاصر و نثر نیز جزء ادبیات فارسی است. به دلیل سلطه و غلبه‌ای که شعر به طور تاریخی در فرهنگ و زبان فارسی داشته این ته نشست فرهنگی برای ما باقی مانده که ادبیات یعنی شعر، شعر هم یعنی کلاسیک. به‌خصوص در قرائت رسمی، ما معمولا شعر را زبان فرهنگ کلاسیک ایران می‌شناسیم. اما به چند دلیل ویژگی فرهنگ زبان فارسی تغییر یافته است:

اولا اینکه اهمیت نثر در زبان فارسی گسترش یافته است. اگر در گذشته نثر اهمیت نداشت عمدتا به دلیل نداشتن سواد خواندن و نوشتن مردم ایران بود در نتیجه تنها آن بخشی از ادبیات قابل اشاعه بود که موزون، مقفا و آهنگین بود و قابلیت به حافظه سپردن را داشت. نثر را بر خلاف شعر نمی‌توان حفظ کرد زیرا نثر قابلیت به خاطر سپردن را ندارد. از این‌رو در دوره‌های گذشته که مردم فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند عملا نمی‌توانستند با نثر ارتباط بر قرار کنند و فقط نخبگان می‌توانستند از متون نثر استفاده کنند. اما با توسعه تدریجی نظام مدرسه، انقلاب سوادآموزی (از سال 1300 به بعد) به‌تدریج سواد همگانی‌تر شد، در نتیجه  نثر نیز از اهمیت بیشتری بر خوردار شد. با افزایش سواد مردم، جا برای شعر تنگ تر می‌شود.

ثانیا شعر به مثابه یک نهاد فرهنگی ویژگی‌هایی داشت که با ساختار پیشامدرن ایران منطبق بوده است. هر چقدر جامعه‌ای دارای یک ساختار ناهمگن، پیچیده، متراکم و وسیع باشد روابط اجتماعی آن از حالت چهره به چهره به روابط با واسطه تبدیل می‌شود و به تدریج فرهنگ شفاهی و رو در رو در آن جامعه به یک فرهنگ رسانه محور و با واسطه میل پیدا می‌کند. شعر یک رسانه برای روابط گرم چهره به چهره است نه تنها به این دلیل که قابلیت به خاطر سپردن دارد بلکه به این دلیل که دارای قدرت تاثیرگذاری نیز هست. شعر قدرت تحریک کنندگی و هیجان آفرینی دارد، در حالی که نثر این قابلیت را ندارد زیرا نثر علاوه بر سواد، یک سرمایه فرهنگی نیز می‌خواهد. مثلا شعر حافظ را بسیاری از مردم نمی‌فهمند ولی چون شعر است و آهنگین و هیجان‌آفرین است هر کسی می‌تواند به‌نوعی آ‌ن‌را با احساس خود درآمیزد و این تصور را پیدا کند که شعر حافظ را فهمیده است. در جوامع پیشامدرن ایرانی، شعر مهم‌ترین رسانه بوده است. از زمان عباس میرزا نایب‌السلطنه است که نثر فارسی اهمیت پیدا می‌کند. به یک معنا می‌توان گفت یکی از مهم‌ترین شاخص‌های مدرنیزه ایرانی، توسعه نثر است و جامعه سنتی، جامعه شعر محور است در حالیکه جامعه مدرن، جامعه نثر محور است که بخشی از آن به همان دلایلی بود که ذکر شد و بخشی از آن به ویژگی‌ها و قالب‌هایی که نثر با خود به همراه داشت بر می‌گردد. یکی از این قالب‌ها، قالب داستان است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 گزارش جلسه دهم
ارائه کنفرانس «انواع ادبی و شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی

گذشتگان ما آثار ادبی را به طور عمده بر اساس صورت و شکل ظاهری تقسیم‌بندی می‌کردند و همان طوری که می‌دانیم جز دو قالب شعری غزل و قصیده، دیگر قالب‌ها مانند رباعی، دوبیتی، مثنوی و.. بر اساس شکل نامگذاری شده‌اند. دسته‌بندی و نام‌گذاری آثار نثر فارسی نیز بر پایه شیوه نگارش آنها بوده است، مانند نثر ساده، مسجع، مصنوع و...

در ادبیات جهان، آثار ادبی بر اساس اندیشه و محتوا به چهار نوع حماسی، غنایی، نمایشی و تعلیمی تقسیم‌بندی شده است که در این تقسیم‌بندی آثار ادبی به زمینه‌های اجتماعی‌شان نیز اشاره شده است.

حماسه: یکی از انواع ادبی و در اصطلاح روایتی است داستانی از تاریخ تخیلی یک ملت که با قهرمانی‌ها و اعمال و حوادث خارق‌العاده در می‌آمیزد. ویژگی اصلی حماسه تخیلی بودن و شکل داستانی آن است در حماسه رویدادهای غیر طبیعی و خلاف عادت فراوان دیده می‌شود. شاهنامه فردوسی نمونه اعلای حماسه است.

ادبیات نمایشی: گونه‌ای از ادبیات است که در قالب نمایش بر روی صحنه می‌آید. این گونه ادبیات بیشتر در یونان باستان و روم رواج داشت. موضوع اصلی ادبیات نمایشی پیوند انسان با زندگی و طبیعت است و وظیفه اساسی آن تحلیل روحیات انسان و نحوه برخورد او با حوادث زندگی است. ادبیات نمایشی در غرب به تراژدی، کمدی و درام تقسیم می‌شود.

ادبیات غنایی: گونه‌ای ازادبیات است که با زبانی نرم و لطیف، با استفاده از معانی عمیق و باریک به بیان احساسات شخصی انسان می‌پردازد و بیانگر عواطف و آرزوهای انسان و غم‌ها و شادی‌های اوست.
بخش عمده ادبیات ما را شعر غنایی تشکیل می‌دهد رباعیات خیام، دوبیتی‌های بابا طاهر، غزلیات مولوی، سعدی، حافظ و..  از نوع ادبیات غنایی است.

ادبیات تعلیمی: در ادبیات تعلیمی به موضوعاتی مانند دعوت به راستی و درستی، بایدها و نبایدها، پاکی و تهذیب روح، صداقت و ... پرداخته می‌شود. ادبیات ما نیز با آثاری چون گلستان و بوستان، قابوسنامه، کلیله و دمنه و.. در این زمینه غنی و پر بار است.
اگر این چهار نوع ادبیات را در تاریخ بینیم، می‌فهمیم که ادبیات حماسی، تاریخی‌ترین نوع ادبیات است. دوران تاریخی ادبیات حماسی، دورانی است که تمدن‌های بشری در حال شکل‌گیری است و بشر هنوز به نیروی بازو و ماهیچه خود متکی است. هر تمدنی در مرحله تاریخی شکل‌گیری اولیه خود نیاز به روایتی از مدنیت دارد و در عین حال حماسه در دوره‌ای شکل می‌گیرد که اقتصاد، اقتصاد کشاورزی و دامپروری است و صنعت شکل نگرفته است. به همین دلیل نبردها، حوادث اتفاق افتاده در حماسه به شدت با دامپروری و کشاورزی در ارتباط است.

ادبیات نمایشی (دراماتیک): ژانر تکامل یافته‌تری است و متعلق به دوره‌ای است که ملت‌ها شکل گرفته‌اند، تمدن‌ها تثبیت شده و صحنه زندگی بشر به سامان رسیده است و نیاز به ابزاری برای بیان شکست‌ها و پیروزی‌ها در چارچوب یک تمدن است در نتیجه ادبیات نمایشی شکل می‌گیرد. اما موقعیتی می‌رسد که احساسات و عواطف، خواسته‌های انسان و فردیت اهمیت پیدا می‌کند در نتیجه رباعی، دوبیتی، غزل و… به‌وجود می‌آید. ادبیات تعلیمی می‌خواهد جای انسان را در جامعه بر اساس یک نظم اخلاقی مشخص کند.

شعر اجتماعی: شعری است که لزوما تعلیمی، غنایی، نمایشی و حماسی نیست بلکه بیان تجربه اجتماعی انسان معاصر است. تجربه‌ای که در چارچوب دولت-ملت‌ها، روابط اجتماعی پیچیده زندگی شهری و جامعه مدرن و.. شکل گرفته است. در این فضا است که گونه دیگری به‌وجود می‌آید تحت عنوان سبک و ژانر اجتماعی مثل شعر نیما.


ارائه کنفرانس «روان شناسی اجتماعی شعر فارسی»
خلاصه فصلی از کتاب دکتر شفیعی کدکنی

این مقاله در مورد تخلص‌ها در شعر فارسی است. ویژگی منحصر به فرد شعر فارسی این است که دارای تخلص است. در این مقاله نویسنده دو دیوان را مقایسه و مطالعه کرده است:

1- کتاب «لباب الباب» محمد عوفی که تذکره و زندگینامه شاعران فارسی قبل از حمله مغول(قبل از قرن هفتم ) است.

2- کتاب «فرهنگ سخنوران» نوشته عبدالرسول خیام پور که زندگینامه شاعران فارسی بعد از حمله مغول است.

شفیعی کدکنی پس از بررسی این دو کتاب در انتها نتیجه می‌گیرد که در کتاب لباب‌الباب قالب تخلص‌ها بر اساس شغل و کار، خاستگاه اجتماعی، جغرافیایی و... بوده است در حالیکه در کتاب فرهنگ سخنوران که زندگی‌نامه شاعران بعد از حمله مغول است، تخلص‌ها بیشتر بار معنایی غم، رنج و محرومیت داشته‌اند. 

* برگرفته از وبلاگ خانم اعظم جلالی

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 گزارش جلسه نهم
جلسه نهم کلاس جامعه شناسی هنرها و ادبیات به ارائه کنفرانس دانشجویان از کتاب نظریه‌های جامعه شناسی هنر و ادبیات تالیف دکتر اعظم راودراد اختصاص داشت.

خلاصه فصل اول و دوم

در بررسی هنر دو دیدگاه وجود دارد: اول بررسی هنر به شیوه توصیفی و دوم بررسی هنر به شیوه علی

۱- بررسی هنر به شیوه توصیفی: افرادی مانند وبر معتقدند جامعه‌شناس نباید به محتوای اثر هنری بپردازد چرا که این امر زمینه قضاوت ارزشی را فراهم می‌کند. موضوع جامعه‌شناسی هنر به شیوه توصیفی، مسائلی از جمله مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی است. مثلا بررسی اینکه هنرمندان از لحاظ وابستگی‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و ارزشی و تحصیلات چه ویژگی‌هایی دارند. در این حالت جامعه‌شناس به مطالعه توصیفی پرداخته است زیرا با محتوا و درون مایه اثر هنری کاری ندارد بلکه با خالق اثر هنری سرو کار دارد. شیوه توصیفی صرفا به مطالعه هنرمندان به عنوان یک گروه اجتماعی نمی‌پردازد بلکه نهادهای مولد هنر، مخاطبان هنر و.. را نیز مطالعه می‌کند. در شیوه توصیفی یک نوع نگاه پوزیتیویستی نیز حاکم است یعنی نگاه‌هایی که درصدد است با تبیین‌های کمی، آماری، عینی و تحصلی به توصیف وضعیت هنر در یک موقعیت زمانی و مکانی معین بپردازد. این نوع مطالعات در فاصله سال‌های 1970-1940توسعه پیدا کرد و در فرانسه به‌خصوص مورد توجه روبرت اسکارپیت قرار گرفت.

۲- بررسی هنر به شیوه علی: در بررسی هنر به شیوه علی جامعه‌شناس باید به تبیین شرایط شکل‌گیری و تولید اثر هنری، خاستگاه اجتماعی یا علیت اجتماعی اثر هنری بپردازد. در این شیوه از بررسی، به این امر پرداخته می‌شود که جامعه، اقتصاد، مذهب، ویژگی‌های فرهنگی، توسعه یافتگی یا نیافتگی، ساختار قدرت، نظام سیاسی، جهان‌بینی‌های مختلف چه تاثیری در پیدایش و گسترش گونه‌های خاص هنری به جای می‌گذارند. مثلا چه اتفاقی می‌افتد که در یک دوره زمانی، گونه‌ها و سبک‌های ادبی از بین می‌روند و سبک‌های ادبی جدیدی جایگزین آن می‌شوند. بنابراین لازمه بررسی هنر به شیوه علی، به‌دست آوردن توصیفی از وضعیت موجود در حوزه هنر است تا از این طریق بپرسیم که چرا تغییر بوجود آمده و این تغییر چگونه تحت تاثیر عوامل اجتماعی بوده است.

حال برای توضیح عوامل اجتماعی یک مورد خاص مثل فمنیسم را مطالعه می‌کنیم. فمنیست‌ها در نقد فمنیستی که بر اثر هنری دارند معتقدند یکی از عوامل اصلی تاثیرگذار بر پیدایش و تحول سبک‌های هنری و ادبی عامل جنسیت و غلبه و سلطه ارزش‌ها و فرهنگ مردسالار است. رمان مذکر، شعرمذکر، نقاشی مذکر و... اینها در واقع پاره‌ای از فرهنگ استیلای مردسالار در تاریخ بشر بوده است. بنابراین زمانی که به نقد پیدایش یک رمان می‌پردازند مسئله چالش‌های جنسیتی را عامل موثر می‌دانند. جانت ولف در کتاب توزیع اجتماعی هنر به طور مفصل به توضیح این امر می‌پردازد که یک اثر هنری مثل هر امر اجتماعی دیگر یک تولید اجتماعی است.  شاید اهمیت این بحث را زمانی بتوانیم بفهمیم که نظریه‌های رقیب آن را بدانیم. از جمله نظریه‌های رقیب می‌توان به این موارد اشاره کرد: یک- اثر هنری محصول نبوغ است. دو- اثر هنری الهام ملکوتی و متافیزیکی است.

جامعه شناسان در صددند تا یک نگاه سومی ایجاد کنند که نه اثر هنری را محصول نبوغ می‌داند و نه اثر هنری را الهام متافیزیکی می‌داند. این نگاه سوم عبارت است از اینکه روابط اجتماعی و انسانی است که باعث می‌شود یک اثر هنری با ویژگی‌های خاص خود شکل بگیرد. جامعه‌شناسان وقتی وارد عوامل اجتماعی و انسانی می‌شوند به بررسی عوامل ساختاری اجتماعی مثل عامل جنسیت، نابرابری‌های اجتماعی ساخت یافته، روابط نابرابر قدرت بین اقوام و... که در پیدایش اثر هنری تاثیر گذار است می‌پردازند. وقتی از منظر جامعه‌شناسانه به اثر هنری می‌نگریم به ساخت‌های محلی، ملی، بین‌المللی بر می‌گردیم و از راه واکاوی و شالوده‌شکنی این ساختارها و آثار توضیح می‌دهیم که این آثار بیش از اینکه محصول نبوغ باشند، محصول ساختارها هستند و بیش از اینکه اثر باشند یک تولید اجتماعی محسوب می‌شوند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 87/03/14  |
 
 
بالا