تبليغاتX
فرهنگ نامه
گزیده ای از فرهنگ نامه انسان شناسی
 انسان شناسی سحر و جادو

انسان شناسی سحر و جادو (درباره مطالعات ژان فاوره سادا)(4)

pareha-favret sada 4.jpg

قاعده اول: افراد تنها زمانی به نفرین شدن فکر می کنند که نگون بختی هایشان  تکرار می شود و تداوم می یابد و این امر لزوما نباید در مورد یک شخص اتفاق بیافتد، بلکه اگر بر سر یک واحد زندگی، یک خانوار، یا یک محل نیز بیاید، همان اثر را دارد.
قاعده دوم: افراد تنها زمانی به جادوگران فکر می کنند، که کسی آنها را به سوی آنها بکشد. در مورد ژان بابن، چون خود او نسبت به این مسائل مشکوک بود، مادرش به شهر رفت تا یک درمانگر «مغناطیسی» را ببیند. و همین شخصیت اسرار آمیز بود که از زوج خواست فکر کنند چه کسی بد آنها را می خواهد. خانواده بابن این آدم بدخواه را پیدا کردند: احتمالا این آدم کسی نبود جز همسایه ای که سالها پیش از  ژان بابن خواسته بود با خدمتکارش که از وی صاحب  فرزندی نامشروع شده بود، ازدواج کند، اما ژان قبول نکرده بود.
به نظر فاوره سادا، فرایند همواره یکی است: برای آنکه کسی تصور کند قربانی یک سحر شده است،  لازم است که کسی این را به آن فرد اعلام کند. از این زمان جستجو برای یافتن یک  «سحر گشا» آغاز می شود. دو نوع از این افراد وجود دارند: نخست گروهی که از طریق «کار نیک» وارد عمل می شوند، یعنی از  قربانیان در برابر  حملات  ساحران حمایت می کنند . کشیشان جن گیر و برخی از درمانگران که طلسم هایی به افراد در برابر چشم زخم  می دهند تا به خود آویزان کنند، از این جمله اند. اما قدرت این گونه از «سحر گشایان» محدود است. اگر  مصیبت قربانی،  ادامه پیدا کند،  باید «از طریق شر» وارد کار شد. در این حالت نیاز به افراد متخصصی است که به انداز کافی  «قوی » باشند تا شر را دریافت کنند و آن را به طرف مقابل برگردانند.
قاعده سوم : به «سحر گشا» یی که می خواهد از طریق شر عمل کند باید همه چیز را گفت. او است که احتمالا به قربانی کمک خواهد کرد که  منشاء شر را یافته و هویت ساحر را از طرق جادویی کشف کند. خانم فلورا (Flora) که ژان فاوره سادا، رفته رفته بدل به دستیار او می شد، در فال  ورق تخصص داشت. اما هیچ کدام از  این چیزها  «نباید به کسی که کاری از او بر نمی آمد، گفته می شد » و حتی در میان افراد خودی هم نباید حرف این مسائل مطرح می شد. به همین دلیل بود که فاوره سادا به مثابه یک مردم نگار ناچار بود که نقشی فعال را در نظام جادویی بپذیرد.
سرانجام باید به نکته نیز اشاره کرد که عملیات  سحر زدایی درجندین جلسه انجام می گرفت. در این جلسات ازوردها و حرکات خاص مناسکی استفاده می شد برای مثال سوراخ کردن قلب یک گاو یا سرخ کردن نمک در یک قابلمه. هدف آن بود که قدرت جادویی را علیه خود آن بازگرداند و بدین ترتیب آن را بی اثر کرد. فاوره سادا به چندین مورد از مرگ جادوگران مفروض اشاره می کند که ظاهرا در روزهای بعد از اجرای برنامه های مناسکی اتفاق می افتاد.  سپس تصور می شد که نفرین از میان رفته است، با این وجود نفرین های دیگری می توانستند از راه برسند زیرا مردم معتقد بودند که  تعداد جادوگران زیاد است.
جنگ واژگان
بدین ترتیب در انتهای این روایت تفصیلی  که فاوره سادا در کار خود ارائه می دهد، ما می فهمیم که موضوع سحر و جادو در منطقه بوکاژ به گروهی از باورهای مبهم محدود نشده بلکه  شامل نظام کاملی  از تفسیر ها با زبان، با مناسک و با موقعیت های تکرار شونده می گردد. سادا می نویسد: سحر و جادو « کلامی است که تاکید دارد»  در اینجا زبان و واژگانی خاص وجود دارد: برخی از واژگان تکرا می شوند  مثل واژه «سحر گشایی» یا «سحر زدایی»(désorceler) اما واژگانی تخصصی هم وجود دارد مثل «encrouilleur» ( کسانی که اسیر می کنند) ، «être pris» یعنی به بند افتادن، «vouloir du mal» (بد کسی را خواستن) ، «être fort» ( قوی بودن برا جذب شر ) «y faire » «ne pas y faire» ( درمان کردن یا دران نکردن). اگر از چنین کلمات  اسرار آمیزی استفاده می شود دلیلش آن است که در  سحر و جادو « عمل، در کلمه است» و «هر اندازه بیشتر از آن صحبت کنند، بیشتر گرفتارش می شوند» . منشاء «شر» به کلامی  ربط داده می شود که روزی به وسیله یک  جادوگر ادا شده است. اما درمانگر هم زیاد حرف می زند یعنی خطر می کند تا بتواند  قربانیان را نسبت به قربانس شدنشان آگاه کند. و کلماتی که آنها به کار می گیرند  گویای شرایطی است که در آن جنگی مرگبار وجود دارد. ساحر به دلیل حسادت و یا به دلیل اینکه به صورت «عینی»  مورد توهین قرار گرفته،  بر آن است که قربانی خود را  تخریب کند، به بیماری دچار کرده  و یا حتی تا مرگ پیش ببرد. فرد «سحر گشا» شر را  در وجود خودش جذب می کند  و آن را به سوی  کسی که آن را ایجاد کرده، با همان هدف بر می گرداند.  «بحران سحر» در واقع  به نوعی کشتن فراطبیعی  مربوط می شود  که گاه به یک قتل  واقعی بدل می شود: زمانی که  قربانی  که طاقتش به پایان رسیده  تفنگش را بر می دارد و  به سراغ کسی که تصور می کند او را نفرین کرده می رود و او را واقعا به قتل می رساند.

|+| نوشته شده توسط فرزانه رسولی در 86/11/12  |
 
 
بالا