- فردي كه در دهههاي پاياني سده پانزدهم ميلادي، نهم هجري، بيشترين نقش را در شكوفايي هنر در هرات داشت. عليشير نوايي وزير سلطان حسين بود. او و شاهزاده هممدرسه بودند. اين دو با آنكه عليشير چند سال جوانتر بود، بسيار با هم صميمي شدند. بابر ميگويد كه درواقع او در سراسر زندگي خود بيش از آنكه وزير فرمانروا باشد دوست او بود... او از موسيقيدانان مستعد جوان حمايت ميكرد (مخصوصاً از دو عودزن معروف و يكي نيزن) موسيقي تصنيف ميكرد و ازجمله (آهنگها و پيشدرآمدهاي عالي) ساخت. (ويلفريد بلانت، جاده زرين سمرقند، ص 226، انتشارات جانزاده، تهران).
- آلامانچي: آلامان + چي = غارتگر، شبيخونزننده، چپاولگر
- در شرح حال مخدومقلي كه كم و بيش به افسانههايي آلوده شده ، او را مرد موفق فوقالعادهاي معرفي كردهاند كه بدون ديدن خيوه و بخارا ، در اثر يك الهام غيبي به تمام كتب علوم احاطه پيدا كرده است. روزي سوار اسب ، خوابش برده و در عالم رؤيا ميبيند كه او را به مكه در انجمني كه [با حضور] پيغمبر و خلفاي اولي تشكيل شده است منتقل كردهاند. در حاليكه از شدت حيا دچار حيرت شده است، نگاه محجوبانهاي به آن جمع خجسته مياندازد و يكمرتبه پيشواي تركمنها «عمر» را مشاهده ميكند كه به او امر ميدهد پيش بيايد. او اطاعت ميكند و علاوه بر دعاي خير ، ضربه سبكي هم از پيغمبر بر پيشاني دريافت ميدارد كه فوراً از خواب بيدارش ميكند. از اين لحظه به بعد اشعار لطيف و دلپذيري از لبان او جاري شده و تركمن ها مدت مديدي نوشتههاي او را در رديف اولين تراوشات مخيله بشري البته بعد از قرآن قرار داده بودند. (ارمينيوس وامبري، سياحت درويش دروغنين، ص 411، ترجمه ی فتحعلي خواجه نوريان، شركت علمي و فرهنگي، تهران).
بخش دوم : نقالی و شاهنامه خوانی
نقالان با طرز بیان خاص، تکیه کلامها، حرکات و تا حدودی نقش قهرمانان را بازی کردن، تاثیر داستان را صد چندان میکردند.
"بازنویسی از مطلبی به همین عنوان به کوشش کاظم سادات اشکوری، منتشر شده در
شماره تیر و مرداد مجله هنر و مردم 1354"
داستان گویی و شنیدن قصه های شیرین و آموزنده، یکی از قدیمیترین تفریحات و روشی معمول برای انتقال تجارب و دانش پیشینیان به نسلهای جدیدتر بوده است. اما نباید فراموش کرد که لذت شنیدن داستان، پیر و جوان نمیشناسد و در آن روزگار، همانطور که کودکان عاشق شنیدن قصه های دلکش پدربرگ و مادربزرگ بودند، بزرگترها نیز تفریحی مشابه و صدمرتبه جذابتر داشتند و آن نشستن پای صحبت نقال بود.
دلیل جذابیت بیشتر شنیدن نقالی در آن بود که نقالان با طرز بیان خاص، تکیه کلامها، حرکات و تا حدودی نقش قهرمانان را بازی کردن، تاثیر داستان را صد چندان میکردند. آنها با تکیه بر واژه ها و شکل حکایت داستان با عباراتی چون "رفت و رفت و رفت" یا "آمد و آمد و آمد"، داستان را به شیوه ای حکایت میکردند که شنونده خود را همراه و هم نفس قهرمان داستان میپنداشت.
نقال بازگو کننده داستانهای حماسی و پهلوانی ایرانی بود. پیش از رواج رادیو و تلویزیون نقالان مشهوری بودند که شاید از میان شاگردان آنها اکنون چند تنی باقی مانده باشند که متاسفانه کالای جذابشان کمتر خریدار دارد.
در گذشته حتی پادشاهان نیز برای خود یک "نقال باشی" داشتند. مهارت بعضی از آنان تا حدی بود که داستانهایی را از خود ساخته و حکایت میکردند که شاید مشهورترین آنها قصه امیر ارسلان نامدار، ساخته و پرداخته نقیب الممالک، نقال باشی ناصرالدین شاه باشد.
تسلط عده ای از آنان تا حدی بود که داستانسراییشان با ازدحام فراوان همراه بود. 70 سال پیش در هنگام نقل سهراب کشی مرشد غلامحسین، معروف به غول بچه، هر صندلی خالی قهوه خانه یک تومان-خرج یک هفته خانواده- خرید و فروش میشد.
بخش سوم : نقال، بازیگری در چند نقش
نقالان به خوبی میدانند که کجای داستان برای شنونده هیجان انگیز بوده و چگونه میتوانند این لحظه را مهیج تر کنند. ایجاد وقفه در نقل و کش دادن موضوع، بالا و پایین آوردن و لرزاندن صدا، به خصوص دست برهم زدن و پا بر زمین کوفتن و در کل نگهداشتن شنونده در حالت تعلیقی مطبوع، از مهارتهای خاص این داستان گویان محبوب بوده است. نقالان بازیگرانی تمام عیارند و تواناییهای خود را در تجسم بخشیدن به حال و هوای داستان و قهرمانان آن به خوبی به کار میگیرند. در این صحنه، هیچ عامل دیگری چون دکور و موسیقی به کمک آنان نمیرود، صحنه بازی همان دیوارهای قهوه خانه است که یکی دو شمایل به شکل باریکه هایی از کاشی که نقشهایی از شاهان داستانی و باستانی بر روی آن دیده میشود و دیگر هیچ..
بخش چهارم : نقل و نقاشی
یکی از مهمترین و آشکارترین انگیزه های به وجود آمدن نقشهای مذهبی و حماسی –که امروز آنها را به عنوان نقاشی قهوه خانه ای- میشناسیم، رواج و محبوبیت نقالی و شاهنامه خوانی و کلام گرم نقالان در قهوه خانه های رو به افزایش بود.
نقالان خوش بیان با صدایی بم و زنگ دار که گویی از اعماق اساطیر به گوش میرسید به نقل داستانهایی پر آب و تاب از شاهنامه میپرداختند و عده ای از آنان چنان در ایجاد حال و هوای قهرمانی و تفسیر پندهای فردوسی مهارت داشتند که آرزوی قهرمان شدن را بر دل شنوندگان میانداختند. به این ترتیب، با افزایش اشتیاق شنوندگان، این قهرمانان بر بوم نقاشان متولد شدند. نقاشان قهوه خانه، تصاویر پهلوانانی چون رستم و حسین کرد را با تاثیر از توصیف دقیق نقالان تصور و ترسیم ردند و بالاخره برای همراهی با داستان، تصاویری پر جزئیات و زنده به وجود آمد و بر دیوار قهوه خانه آویخته شد.
بخش پنجم: نقالی در خدمت دین
نقالی به شکل امروزی آن از زمان شاه اسماعیل صفوی آغاز شد که شاه اسماعیل خود، یکی از مشوقان آن بود و نقالی را وسیله ای برای رواج و رسوخ مذهب شیعه اثنی عشری در ذهن و روح مردم میدانست. او برای رسیدن به این مقصود هفده گروه را مامور تبلیغ دین نمود که هر یک در جایی، با لباس و زبانی مخصوص به خود به این کار میپرداختند. برای مثال عده ای مداح ائمه، عده ای به شعرخوانی در زورخانه و گروهی به سخنرانی برای لشکر به سخنرانی هایی از پهلوانی و آداب و خصایص آل علی (ع) میپرداختند. بعدها با وجود برآورده شدن مقصود شاه اسماعیل، داستان گویی و داستان سرایی به قوت خود باقی ماند و تا سالها ادامه یافت.
بخش ششم:نقالی از شاهنامه
در شبهای دراز زمستان کار نقل رواج بسیار داشت و نقالان داستانهای ابومسلم، داراب نامه و سمک عیار را با چاشنیهایی از شعر و آواز حکایت میکردند و به تدریج به منابع دیگری روی آورده و در این میان شاهنامه فردوسی بیش از همه مورد توجه قرار گرفت. حکایت داستانهای شاهنامه، با تاریخ قهوه خانه توام است و داستان رستم و سهراب در این میان مهمترین مقام را دارد به طوری که امروز نقالی در قهوه خانه با "سهراب کشی" مترادف است.
اما شاهنامه خوانی کار آسانی نبود و شاهنامه خوانان معمولا خود شاعر یا ادیب بودند. رواج شاهنامه خوانی دلیل اجتماعی نیز داشت چرا که در جامعه صفویه، گروه نظامی خاصی به نام "قزلباش" وجود داشت که وظیفه اصلی ایشان ششرکت در جنگها و حفظ روحیه جنگی بود. قزلباشها از جمله مشتریان دائم قهوه خانه بودند که طبعا نقلهای پهلوانی نقالان از شاهنامه، میتوانست تاثیر بسیاری بر روحیه جنگجوی آنان بگذارد.به تدریج با باقی ماندن قهوه خانه به عنوان تنها محل تفریح و استراحت، نقالی همچنان به یگانه وسیله حفظ روحیه و سرگرمی مردم باقی ماند.
نقال شاهنامه خوان، داستان اشعار را به صورت نثر حکایت میکرد و جاهایی از آن را نیز به صورت شعر میخواند و باز به حکایت منثور باز میگشت. محفل نقالان به خصوص در شبهای ماه رمضان بسیار گرم بود و داستانهای طولانی که در چند شب متوالی به پایان میرسید، این دوران را بیش از پیش جذاب مینمود.
بخش هفتم: امتحان نقالی
با توجه به تمام اینها، شاهنامه خوانی و اصولا نقالی، کار آسانی نبود و نقالان صاحب عنوان دارای طومار و معرفی نامه بودند. "طومار" مذکور مانند پایان نامه ای بود که دانشجو برای اتمام تحصیل باید به استاد خود-نقال- تحویل دهد. قبولی در این امتحان هم بسته به نظر استاد بود. معمولا استاد بدون اینکه به شاگرد خود اطلاع دهد، شبی در حین نقل، عصای خود را به شاگرد تعارف میکرد و در اینجا شاگرد باید بدون معطلی، از جا برخاسته و ادامه داستان را از همانجا نقل کند. پس از پایان داستان هم برای دریافت مزد نقالی، دوران میزد و آنچه گرفته بود در حضور تماشاگران به استاد تقدیم میکرد. این دوران گاه توسط استاد به شاگرد بخشیده میشد و گاه نیمی از آن به وی تعلق میگرفت.
جزئیات نقل و نقالی بسیار مفصلتر از این مجال است. تنها باید گفت که این شیوه کهن داستان سرایی، که دلیری و پاکی و جوانمردی را گسترش داده و نحوه روبرو شدن با حوادث دشوار زندگی را به مردمان می آموخت اکنون رو به فراموشی است، نقال چهارپایه خود را به تلویزیون سپرده و قصد دارد برای همیشه از قهوه خانه خارج شود. اما نکته مثبتی که در چند سال اخیر شاهد آن بوده ایم، احیای نقالی در جامعه نمایش و در جشنواره های تئاتر است. که هرچند به این ترتیب این هنر مردمی تنها در مقابل چشمان عده ای خاص اجرا میشود، اما باز از خطر فراموشی کامل نجات یافته است.
رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن
ترک من خراب شب گرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا ، شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن
بخش هشتم : اولين زن نقال ايرانی
فاطمه حبيبی زاد، اولين زن نقال شاهنامه ايرانی است. از آنجا که اساتيدش معتقدند او "گردآفريدانه" قدم به عرصه شاهنامه خوانی گذاشته، لقب گردآفريد را به او داده اند. گردآفريد، از قهرمانان شاهنامه، فرمانده دژ سپيد بود که لباس رزم مردان را پوشيد و به نبرد سهراب رفت.
امروز کمتر کسی است که علاقمند به حوزه ادبيات و داستان های ملی باشد و "گردآفريدِ نقال" را نشناسد. او اهل جنوب است و هفت سالی است که به حوزه نقالی شاهنامه و داستان های بومی و نقلهای مذهبی و گاهی فولکلور وارد شده است. نقالی را آميخته ای از هنرهای ملی، رزمی، بزمی، تاريخی، اسطوره و شيوه معيشت مى داند.
به اعتقاد او نقالى هنری رو به زوال است. همين امر و مرگ يا منزوى شدن اساتيد اين حوزه، تلنگری شد برای او تا قدم در اين ميدانِ پيشتر مردانه بگذارد.
کارش را با تماشا کردن شيوه نقالی "مرشد ترابی" در قهوهخانه ها، زورخانهها و ديگر پاتوقهای شاهنامهخوانی آغاز کرد. پيگيری کار يکی دو نقال ديگر در تهران و پردهخوانهای تهران و شهرری او را بيشتر با روح کار آشنا کرد.
سپس به اين نتيجه رسيد که توشه لازم را برای آغاز اين کار جدی ندارد و بنابراين سفرهايش را شروع کرد؛ با شيوه های نقالی در استانهای خراسان، فارس، اصفهان، کهکيلويه و بويراحمد، چهار محال و بختياری، خوزستان و لرستان آشنا شد و در نهايت سبک نقالی نقالان تهران و اصفهان او را جذب کرد.
خانم گردآفريد می گويد: نقالان چيره دست را "چنته پر" می گفتند؛ به اين معنی که چنته شان پر بوده از پند، حکمت، اندرز، منقبت خوانی، دعا، داستان، احاديث و اشعار ديوانهای مشهور ادب پارسی.
وی در ميان بازماندگان کسانی که به شيوه نمايشی و حماسی نقالی میکنند، از مرشد ولی الله ترابی ساکن ری، سيد مصطفی سعيدی ساکن روستای کدانگه نزديک بروجرد و مرشد علی زنگنه -که شيوه زورخانه ای و موسيقايی را نيز وارد نقالی کرده- نام میبرد.
خانم گردآفريد دغدغههای درونی اش را اينطور بازگو میکند: "ثبت و ضبط شيوههای نقالی اساتيد اين حوزه، تنها کاریاست که هم اکنون میتوان انجام داد. من بارها به ارگان ها و نهادهای ذيربط مراجعه و اين درخواست را مطرح کردم، اما به نظر نمیرسد که تلاش من کار را به جايی برده باشد. از ديگر موضوعاتی که به شدت پيگيرش هستم، ورود شاهنامه در دروس ابتدايی دانشآموزان است."
در گزارش مصورى که نازنين معتمدی و عليرضا واصفی تهيه کردهاند، او از مشکلاتش به عنوان يک زن در فضای مردانهای مثل قهوهخانه، از روياهايش و از تاثيری که شاهنامه در زندگیاش گذاشته، صحبت میکند.
بخش نهم : نقالی و نقالانِ سنندج
«داستان سرایی» قدیمی ترین شکل «ادبیات شفاهی» است. هزاران سال پیش از آن که صنعت چاپ و نوشتن به صورت پدیده ای فراگیر در آید؛ ادبیات شفاهی به صورت قصه گویی رواج داشته و بخش مهمی از هر جامعه بوده است که هنوز هم وجود دارد. نقالان از گذشته تاریخ ماجراهای قهرمانان پستی های دشمن خدایان و اهریمنان نیروهای ماورای طبیعت سخن ها می گفتند. نقال در بافت این گونه جامعه های ابتدایی همواره شخصیتی مورد توجه بوده است.
آربوثنات اهمیت داستان سرایان قدیمی را در یک جمله خلاصه می کند: «قصه های قومی وسیله ای برای «پیوند جامعه» بوده اند. این قصه ها نه تنها سازمان دهنده بلکه بیانگر تقویت افکار احساسات اعتقادات و رفتارهای مردم نیز بوده است.» و با این روش بود که فرهنگ یک نسل به نسل های بعدی انتقال می یافت. تاریخچه ی نقالی در شکل جدید آن در ایران به زمان شاه اسماعیل صفوی برمی گردد. «شاه» مشوق و مروج سرسخت آن بوده است و هدفش رواج مذهب شیعه ی اثنی عشری بوده است. برای این کار هفده سلسله را مأمور کرد تا هر کدام در جایی، با «لباس و قوم خاص» و جداگانه هدف او را تبلیغ کنند. مثلاً بعضی مداحی ائمه می کردند، عده ای دیگر در زورخانه های شعر می خواندند و دسته ی دیگر مانند قاضی های قشونی سخن سرایی می کردند. همه ی این فعالیت ها برای آن بوده است که مردم را به خود جلب کنند. و برای آن که این نوع مداحی در ذائقه ی مردم جا بیفتد داستان ها و روایت های پهلوانی را چاشنی سخن خود می کردند... به مرور خودِ داستان سرایی رواج یافت و از اهمیت خاصی برخوردار شد.
موضوع سخن بیش تر نقالان داستان های اسکندرنامه مختارنامه ابومسلم رموز و حمزه و این اواخر امیرسلان یتیم نامه، حسین کرد شبستری و داستان های شاهنامه بوده است. با کمال تأسف نقالی امروزه رو به زوال است! از آن همه داستان سرایان به نام اکنون جز تنی چند گمنام، تلخ کام و بی پناه نمانده اند!
اشاره ی کوتاه به زندگی سه تن از نقالان سنندج
1 استاد محمود جهان بین: در خانواده ای مذهبی به سال 1275 در اصفهان دیده به جهان گشود. در دوران کودکی به تشویق پدر در مکتب قرآنی علم و معرفت آموخت. در جوانی به خاطر صدای خوبی که داشت مورد توجه فامیل و مرشدان محل قرار گرفت. علاقه ی محمود به نقالی وی را بر آن داشت تا برای یادگیری فنون نقالی شاگردیِ مرشدان به نام آن روزگار به اصفهان برود. 1 محمود جوان بود و عاشق سفر در هر دیاری که سخنی از مرشدی بنام بود محمود کوله بار خود را می بست، به آن دیار می شتافت و پس از تجربه اندوزی، راهی دیاری دیگر و مرشدی دیگری می شد. سنندج تا سال 1355 جایگاه مرشدانی به نام بوده است که آوازه ی آن ها به استان های هم جوار رسیده بود و همین باعث شد که محمود راهی این شهر زیبا و کوهستانی شود. محمود از سادگی و مهمان نوازی مردم آن دیار خوشش آمده و تا پایان عمر به نقالی و آموزش مرشدان جوان پرداخت. یادش گرامی باد.
2 مرشد محمد ملقب به «ممد همدانی»: به سال 1280 در همدان در خانواده ای کم بضاعت پا به عرصه ی وجود گذاشت. پدر و مادر مرشد هر دو اهل سنندج بودند که به علت ناآرامی های کردستان ترک دیار کرده و در همدان ساکن شده بودند. در تمام عرصه بر این مرام بودند که روزی به زادگاه خود باز گردند. ممد دومین فرزند خانواده بود. ایام کودکی را با نقل های زیادی کردی پدر، سر کرد. در جوانی به خاطر علاقه ی بیش از حدش به نقالی «نوچه گی» مرشدان به نام همدان را پذیرفت تا که خود مرشدی بلندآوازه از کار درآمد. ممد به دو شیوه نقالی می کرد: به کمدی و به زبان مرشدان دیگر. در نقالی کمدی؛ مشتریان از فرط خنده به ریسه می افتادند و روزبه روز بر مشتریان او افزوده می شد.
عده ای از مرشدان که بازار کار خود را سیاه می دیدند جوّی برایش فراهم نمودند که ناچار به سنندج کوچ کرد. در سنندج استقبال شایانی از او به عمل آمد. 15 سال در سنندج به نقالی پرداخت. در سن 40 سالگی به مریوان رفت و تا پایان عمر در آن جا ماند و نقالی کرد. سرانجام در سن 75 سالگی چشم از جهان فرو بست و در همان جا به وصیت خودش به خاک سپرده شد. راهش گرامی باد.
3 مرشد باقر محمدنژاد: از شاگردان مرشد محمود جهان بین: در سال 1270 در سنندج به دنیا آمد. در کودکی به خاطر عدم بضاعت مالی از کسب سواد بازماند و به شاگردی گماشته شد. هوش و درایت محمد خیلی زود اسم او را بر سر زبان ها انداخت در ده سالگی از طریق شنیدن قرآن را حفظ نمود و در نوجوانی شاهنامه را به همین طریق از بَر کرد. پدر و اقوام وقتی استعداد پسر را دریافتند، وی را به شاگردی استاد مرشد محمود جهان بین گماشتند. دیری نگذشت که از این جوان بی سواد چنان مرشدی بار آمد که آوازه ی او شهره ی خاص و عام شد. سرانجام پس از 60 سال نقالی در سن 85 سالگی به سال 1355 دنیای فانی را وداع گفت و به دیار حق شتافت. با مرگ مرشد باقر محمدنژاد نقالی برای همیشه کوله بار خود را بست و به دیار نیستی سفر نمود! امروزه کسی به درستی نمی داند که نقالی در سنندج از چه زمانی آغاز شده و بنیان گذار اولیه آن چه کسانی بوده ادن. کتاب های زیادی در مورد اوضاع و احوال سنندج نگاشته شده است، اما متأسفانه در هیچ کدام به نقالی اشاره نشده است. اما آن چه از نقل پیرمردان خانه نشین روایت می شود این است که نقالی از زمان زردشت آغاز شده است و در زمان شاهان صفوی مورد حمایت قرار گرفت و با مرگ مرشد باقر محمدنژاد در سال 1355 برای همیشه نقالی در سنندج به زیر خاکستر زمانه رفت!
ذکر دروایش
دروایش به دو شعبه ی مهم تقسیم می شوند:
1 دراویش قادریه که مروج بزرگ آن ها شیخ نوربخش برزنجه بود.
2 دراویش نقشبندیه که مروج و بنیان گذار اولیه آن ها مولانا خالد شاره زوری بود.
هر کدام از این دو شعبه در سطح شهر دارای پیروان و تکایایی هستند. در این تکایا هر هفته دو بار شب های سه شنبه و جمعه دراویش گرد هم می آیند و به خواندن اشعار مذهبی و مدح جضرت رسول (ص) و ائمه (ع)می پردازند. سپس دراویش، دسته جمعی و دایره وار همراه با نوای فوتاس، حرکاتی با سر و بدن انجام می دهند، که به آن ذکر می گویند.
دراویش قادریه دو نوع ذکر دارند:
1 ذکر تهلیل که به صورت نشسته انجام می شود.
2 ذکر هره یا قیام که به صورت ایستاده انجام می شود.
دراویش قادریه وقتی به وجد می آیند دست به کارهای خارق العاده می زنند. از جمله سر بریدن وزنده کردن دوباره ی شخص، خوردن زهر، خوردن شیشه و تیغ ریش تراش، خنجر در چشم فرو کردن، زبان زدن به آهن گداخته، خوردن آتش، خوردن سنگ های بزرگ و...
اما دراویش نقشبندی تنها یک نوع ذکر دارند که به آن ذکر «ختمه» گفته می شود. باید گفت که دراویش نقشبندیه از طرف شیخ و پیر طریقت از انجام کارهای خارق العاده منع شده اند. پیران هر دو طریقت به دیده ی احترام و عزت به همدیگر می نگرند و در تکایای همدیگر آمد و شد دارند و در ذکرها نیز شرکت
می کنند.
بخش دهم:نقالی در جامعه ما باید احیا شود
نقالی یکی ازپرمخاطب ترین عرصه های هنری کشوردرگذشته نه چندان دوربوده است که امروز نیزمی تواند جذابیت زیادی داشته باشد.
سعید ملک نژاد نقال داستان هایی یوسف (ع) و آدم و حوا درگفتگو با ستاد خبری پانزدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن کریم با بیان این مطلب گفت:"نقالی قدیمیترین شیوه سنتی تئاتراست که با حماسه خوانی ها و شاهنامه خوانی ها دراماکن عمومی و قهوه خانه ها مهمترین منبع پرکردن اوقات فراغت مردم درگذشته بوده است".
وی افزود:"امروزه با وجود انواع سرگرمی های مصنوعی وبی روح نظیرتلویزیون، ماهواره، اینترنت و بازیهای رایانه ای شاید کمترکسی به جایگاه نقالی درکشورتوجه کند اما آنچه مسلم است روح جاری در ارتباط مستقیم با مخاطبان برای کودکان امروز و نوجوانان جذاب تراست.
این هنرمند توانا که بیش از بیست سال سابقه تئاترو 7سال نقالی و شاهنامه خوانی در مشهد را دارد تصریح کرد:"عدم توجه مسئولان به هنرهای آئینی و تضاد بین سنت و تجدد جدید باعث شده است تا سنت ها و آیین های قدیمی رو به افول حرکت کنند و فرصت هایی چون نمایشگاه بین المللی قرآن کریم زمان مناسبی برای احیای دوباره این سنت ها است.
وی نقالی آئینی براساس داستان های قرآنی را بخشی ازحریم فرهنگی کشورمان دانست و یادآوری کرد:"مسئولان فرهنگی باید ازسنت های آئینی و حریم های فرهنگی کشوردفاع کنند و اجازه ندهند تا میراث کهن فرهنگ ایران اسلامی به باد فنا و مرگ سپرده شود".
سعید ملک نژاد درپایان تاکید کرد:"حفظ سنت های ایرانی و اسلامی مقدمه ای برای ورود به مفاهیم قرآنی است و این مفاهیم تنها کلید مصون ماندن ازتهاجم فرهنگی بیگانگان و حفظ هویت ملی سرزمین ما است ".